پشتیبانان جنبش دمکراسی خواهی در ایران - تقدیم به این آفریده ی لطیف،مهربان،فداکار،بیباک،استوار و دوست داشتنی به نام زن
سرآغاز

پرتوان باد خیزش مردم ایران برای آزادی

سرآغاز
در باره ما
اندیشه و دیدگاه ها
زنان
حقوق بشر
محیط زیست
پیام و گفتگوها
طنزهای سیاسی
خواندنی ها
از 100 سال گذشته
فرهنگ و هنر
آوا و سیما
نظر بدهید
دیدنی ها
پیوندها
جستجو
تلویزیون ها در ماهواره
کامنت های خواندنی

Active Image

...
سرود ملی ایران

 
عجم زنده کردم بدین پارسی
بجای اول بگو نخست
بجای ابتدا بگو نخست
بجای شروع بگو آغاز
بجای لباس بگو پوشاک – جامه
بجای فتح یا ظفر بگو پیروزی
بجای رئیس یا مسئول بگو سرپرست
 
نکته ها
مارک تواین
 قسمتهايى از انجيل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند، قسمتهايى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند.
 
سامانه های خبری، سیاسی و اجتماعی
Active Image

Active Image

Active Image

Active Image


Active Image

Active Image

Active Image


Active Image

Active Image

Active Image

Active Image

Active Image

Active Image
 
پیام شعر

پیام  به « سبز ِ امید »           
م.سحر
http://msahar.blogspot.com/   
پیام راستی از من رسان به «سبز ِاُمید»
که دشمن ِ وطن توست این نظام  ِ پلید
قسم به خون ِ ندا روز ِ خوش نخواهی دید
درین حقیقت ِ خونین اگر کنی تردید
دری گشوده بر آن باغ ِ سبز دست ِ  دروغ
مباد  دوزخ ِ  نزدیکت آن بهشتِ بعید
سبوی خضر نمایان ، سرابِ آزادی ست
که قاتلان ِ قدیمند و قائدان ِ جدید
به جان ِ دوست که سی ساله رفت بر میهن
بَدی که سی سده تاریخ ِ این دیار ندید
نه جز شقاوت و جهل و جنون و جنگ و جدال
نه جز شکنجه  و  بند و  تجاوز  و  تبعید
امام ِ کینه و  دشنام  بود  در تکریم
خدای فتنه  و  بیداد بود در تمجید
زمین ز صاعقهء جهل در زلازل بود
وز آسمان ِ جنون رعد ِ ننگ  می غُرّید
هزار بار ، هزاران درخت  برکندند
هزار بار هزران تبر به ریشه رسید
هزار بار هزاران جوان به خاک افتاد
هزاربار هزران به  دشت ، لاله دمید
به نام ِدین همه خاکستر توحشّ بود
که در فضای شقاوت به شهر می بارید
نبود آنچه نکردند و نیست آنچه نشد
هزار بار به فرمان ِ ظالمان تجدید
نظر به همّت ِ  دونان ِ بی حفاظ  مدار
طبق کشان ِ سیادت، ستمگران ِ عبید
غلام بچّه ، سیه سیرتان ِ پَست اندیش
دلی تباه و سری واسپرده با تقلید
اگر مُراد بگوید بسوز ، می سوزند
که بندگان ِمُرادند و بردگان ِ مُرید
وطن به رُقعهء ارباب ِ امر می بندند
امام اگر بفروشد ، چه باک ، هرکه خرید !
به سوی خانهء تقدیر ِ خویش در راهی
مهـِل که دزدِ مقدس رُباید از تو کلید
 فریب خضر ِ دغا پیشه ات مباد به دل
نهد که ننگ ِ سه ده ساله را کنی تأیید
 دراین سفر که تویی بی شمار یارانند
تو را ز وادی ظلمت به  خانهء خورشید
مدار  باک  ز دشمن که بیشماران یار
ترا دهند به آزادی ِ خـُجسته  نوید
چنین که دست ِ تو  را دست ِ دوست می خوانَد
صلابت ِ  تو درآرَد به لرزه شان چون بید
به راه ِ یکصد و پنجاه ساله می پویی
مترس ، خار مُغیلان گرَت به پای خلید
پس از عبور ِ  زمستان ِ  عصر ِ بی فریاد
بهار میرسد از راه ِ دور ،  بی تردید
هزار جان ِ جوان در کلام ِ آزادی ست
به گوش باش کزو می رسد ندای امید!

پاریس
20 اوت 2009
 
حاضرین در سایت : 6 نفر مهمان

 

گزینش وانتشارهر نوشتاری در این سامانه در راستای باور و احترام به آزادی اندیشه و بیان و گردش آزاد آن است و لزوما تائیدی بر محتوا و مضمون آن نیست و همواره نویسنده، مسئول و پاسخگو می باشد
 
تقدیم به این آفریده ی لطیف،مهربان،فداکار،بیباک،استوار و دوست داشتنی به نام زن چاپ ارسال به دوست
آمی تیس میرزائی

اینجا ایران است سرزمینها تضادهای عجیب و انسانهای عجیب تر. کشوری متشکل ازشاید هزاران قوم و ایده و باور. اینجا ایران است سرزمین پاک و دوست داشتنی من، قطعه ای از بهشت موعود. اینجا ایران است. و من زنم، زنی ایرانی. زنی که همیشه جای خود را در تاریخ سرزمین اساطیری اش داشته است، در همه جا حتی افسانه ها. چه ادبا که براساس جایگاه او داستان پردازی ها نکرده و چه شاعرانی که برایش چه شعرها نسروده اند و همیشه همینطور بوده که سهمی از تاریخ این سرزمین متعلق به من بوده است.

چه شیرینها، چه لیلی ها، چه رودابه ها و تهمینه ها، چه شاخه نباتها که امروز حتی پا از کتابها بیرون گذاشته اند و شاید قسمتی از فرهنگ ملت ایران شده اند.
اما برای زن ایرانی همیشه در بر همین پاشنه نچرخیده است. در کنار همه ی دوست داشتن ها، عشق ها، اشعار، داستانها و واقعیتها همیشه جایی برای تلاش یا شاید نبرد زن ایرانی برای احقاق حقوقش، وجود داشته است. حقوقی که همواره به شکلی آشکار یا دستی نهان در پشت پرده ای، سعی در از بین بردن آن بوده است. اما من زنم، زن ایرانی.
من زنم. زنی که سالهاست برای خواسته هایش مبارزه کرده است.

زنی که سالهاست تهدید می شود، مجبور می شود، مظلوم می شود اما هر روز قوی تر از روز قبل شروع میکند. هر روز بهتر از روز قبل جایگاهش را در می یابد. هر روز بیشتر می داند که اساس زندگی بی وجود او از بنیان نابود است و البته هرروز بیشتر از قبل می فهمد که فاکتوری کلیدی در همه معادلات است چه در سطح خانواده و چه در سطح جامعه ای که مردنماها و زن ستیزها سعی در نادیده انگاشتن او دارند. جامعه ای چون ایران که قانون و صاحبان زر و زور ودر بسیاری موارد حتی مردان خانواده سعی دارند ، وجودش را منکر شوند و او را نه به عنوان انسانی صاحب عقل و درایتی وصف ناشدنی، بلکه موجودی درجه چندم به حساب آورند. و عجیب است که این زن ستیزی را با تمام قوا و قدرت به سوی نهادینه شدن به شکلی فرهنگی پیش می برند اما تا امروز موفق نشده اند.

مردانه و زنانه بودن، مانع تراشیدن، توهین کردن، سعی در القای ناتوانی. اما به راستی چرا؟ شاید فراموش کرده اند که من به عنوان یک زن چه جایگاهی در طول تاریخ داشته ام.

نمی دانند نه تنها در تاریخ ایران بلکه سایر ملل چه زنها که خود یک تنه برگی از تاریخ شده اند. فراموش کرده اند که هیچ نیرویی توان نابود کردن یا ایستادن در برابر درایت و ذکاوت زن را ندارد و تاریخ پر است از نمونه هایی که مدعای مرا به عنوان یک زن اثبات میکند.

من زنم. من زینبم، هم او که اگر نبود کربلا برای همیشه در کربلا می ماند. او که در بارگاه یزید حجاب از سر برداشت تا به بی خبران و جاهلان عالم برای همیشه تاریخ یادآور شود که ظلم ستیزی، دادرسی و ستاندن حق مظلوم از حجاب دختر کسی که آوازه ی عدلش عالم گیر است، واجب تر است. راستی اگر زینب در بارگاه یزیدیان و خولی مرامان امروز حجاب از سر بر می داشت به چیزی جز ارتداد و محاربه محکوم می شد؟

یزدیان با همه ی تلاششان، اما شکست خوردگان همیشه تاریخ هستند چرا که زینب قبل از اینکه دختر فاطمه(س) باشد و علی(ع)، زن بود. زنی نستوه و شکست ناپذیر.

من زنم. من مادرم.

سهراب زاییده ی من است. چه فرقی می کند تهمینه باشم یا پروین فهیمی؟ مهم این است سهراب از وجود و دامان من به مسلخ حق خواهی و آزادی خواهی رفت.

من زنم. گمان مبر که تاب نابود کردن مرا داری. من به قدمت یک تاریخ برای بودنم مبارزه کرده ام و تو به قدمت یک تاریخ تلاش کردی وجود مرا انکار کنی. تو جاهلانه همواره مرا تهدید کرده ای اما من هر بار و پس از هر تهدید عاقلانه تحقیرت کردم و حقارتت را به رخ کشیدم، ای کسی که با تمام توان مرا نادیده میگیری!

من زنم. من مادر علی حسن پور اصفهانی هستم. کسی که سفاکان رژیم بعد از چندین ماه در به دری و بعد از دریافت 10 میلیون تومان جنازه ی فرزندم را تحویل دادند تا خردم کنند اما نتوانستند. گفتند برای هر گلوله 2 میلیون و برای سردخانه 6 میلیون. اما چه شد؟ داغ فرزندم اگر مرا از پای در نیاورد باعث شد که آبدیده تر از سابق شوم. قوی تر از قبل شوم و حالا منم، مادری که فرزندش را برای آزادی ملتش تقدیم کرد و شمایید که دستتان به خون یک ملت آلوده است.

من زنم من مادرم. ندای من ندای ظلم ستیزی ملتم شد. اسم فرشته ی مرا حتی آنها که هم وطن نیستند شنیدند و بر در و دیوارهای شهرهاشان نوشتند. ندا، ندای من است.

اما از چه رو است که یزیدیان خود را به کوری می زنند؟

احسان، کیانوش، اشکان، ترانه و ... فرزندان من هستند.

من زنم چرا فکر میکنی توان شکستن مرا داری؟

من زنم من همسرم، همراهم، همدلم، مایه ی آرامشم.

گاه فخرالسادات محتشمی می شوم و ماهم را در آسمان می بینم و گاه مهدیه ی محمدی مظهر صبر و ایستادگی و رفیق سفری که شاید هرگز زمان آن فرا نرسد!

من مادرم، همسرم، همراهم، فیلسوفم و امروز سومین اندیشمند عالم.

من زنم همان زنی که رنجها و مصائبش نه تنها در حد خانواده بلکه در حد یک جامعه نادیده گرفته می شود و هر روز مواجه است با قدر ناشناسی و ناسپاسی.

چگونه میشود فراموش کرد که زنان سرزمین من طی سالها پرچمدار شهامت و شجاعت بودند، آنجا که 8 سال یا در جبهه ها جنگیدند یا همسر و فرزندشان را برای دفاع از سرزمینشان تشویق کردند. همسر و فرزندی که یا پیکرشان بازگشت یا جسمی ناتوان و نیازمند مراقبت.

اینجا ایران است کشور من!

کشوری که مرا در آن، به خاطر عقیده و آزادی خواهیم به بند می کشند اما من هرروز قوی تر می شوم. ترسم از زندان رفتن می ریزد و بیشتر از روز قبل درمیابم که خواسته ام برحق است چرا که اگر نبود سفاکان این چنین از عقیده و نظر و شهامت من نمی ترسیدند.

و امروز در جایگاهی هستم که مردان سرزمینم هم، مرا همدل و یار هستند و پا به پای من از حقوق همه زنان سرزمین سبزشان دفاع می کنند. مردانی که بی شک بسیاری شان با همان عقاید زن ستیزانه رشد کرده و بالیده اند اما امروز می دانند که نمی توان وجود همسر، مادر یا خواهرشان را نادیده انگاشت فقط به خاطر عقایدی تاریخ مصرف گذشته و پوسیده.

می دانند که زنان امروز ایران جایگاهی ویژه در رهبری و پیشرفت جنبش سبز دارند که اگر نبودند و مشارکت نداشتند جنبش سبز امروز و این چنین با قدرت و صلابت راهش را از میان نیزه های زهرآلود عداوت باز نمی کرد و پیش نمی رفت.

من زنم، زن ایرانی
 
< بعد   قبل >
� � �

poshtibanan_logo.gif
freedom.jpg

 
از نگاه دوربین
Image3.jpg
سرزمین ما ایران
babak.jpg
درخواست
Active Image

Active Image
هفتم آبان ، 29 اکتبر روز کورش بزرگ را گرامی بداریم

Image
به پيشنهاد طرفداران حقوق بشر جهانی اکنون زمان آن رسيده که نه فقط دولت ها، بلکه هر فردی بر پای اعلاميه جهانی حقوق بشر امضا بگذارد ما مردمان جهان با پذیرش و رعایت اين ميثاق های انسانی به تثبيت و جهانی شدن حقوق بشر کمک می کنيم
از تارنمای هرانسانی حق دارد بازدید کنید!
http://www.everyhumanhasrights.org/

Image


Image

Active Image



طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست

با چشمهای روشنِ براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو

هرکس از او نشانی دارد

ما را کند خبر

این هم نشان ما :

یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر

محمدرضا شفیعی کدکنی
 
شعر
بابک پرهام
(ب.اشراق)

تمثیل سایه یا توصیف نور

بلوط چون نور می گیرد سایه سازد
کاج چون باد می گیرد پایه سازد
امیدم تمثیل  ِ در بر نور نیست
اگر نه جان ام توصیف دشت نیست
سایه ی عشق ِ دوست تمثیل ِ غم است
او، خود، می داند
مهر ِ اشراق بی نیاز به این سایه است
چون خودش جوانه ی برگ
و شکیبایی شب، آرامشگاه پر نفس اش است.
تمثیل ِ سایه ؟ دورم باد
توصیف ِ نور؟ جان ام باد.

چهارشنبه بیست و هشت آوریل دوهزار و ده میلادی/ ال دورادوهیلز
 

 

 

 

www.poshtibanan.org - www.poshtibanan.com - www.poshtibanan.net - 2006