پشتیبانان جنبش دمکراسی خواهی در ایران - این بهمن سبز / علی رضا مجلسی
سرآغاز

پرتوان باد خیزش مردم ایران برای آزادی

سرآغاز
در باره ما
اندیشه و دیدگاه ها
زنان
حقوق بشر
محیط زیست
پیام و گفتگوها
طنزهای سیاسی
خواندنی ها
از 100 سال گذشته
فرهنگ و هنر
آوا و سیما
نظر بدهید
دیدنی ها
پیوندها
جستجو
تلویزیون ها در ماهواره
کامنت های خواندنی

Active Image

...
سرود ملی ایران

 
عجم زنده کردم بدین پارسی
بجای ظاهر بگو نما
بجای مشاهده بگو نگریستن – تماشا
بجای داخل بگو تو – درون
بجای منهدم بگو نابود
بجای اطلاع بگو آگاهی
بجای اطلاعیه بگو آگاهینامه
 
نکته ها
جومو کیانتا
 وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند،  در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمینهایمان را داشتیم،  پنجاه سال بعد، ما در دست کتاب های  مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما را داشتند.
 
سامانه های خبری، سیاسی و اجتماعی
Active Image

Active Image

Active Image

Active Image


Active Image

Active Image

Active Image


Active Image

Active Image

Active Image

Active Image

Active Image

Active Image
 
پیام شعر

پیام  به « سبز ِ امید »           
م.سحر
http://msahar.blogspot.com/   
پیام راستی از من رسان به «سبز ِاُمید»
که دشمن ِ وطن توست این نظام  ِ پلید
قسم به خون ِ ندا روز ِ خوش نخواهی دید
درین حقیقت ِ خونین اگر کنی تردید
دری گشوده بر آن باغ ِ سبز دست ِ  دروغ
مباد  دوزخ ِ  نزدیکت آن بهشتِ بعید
سبوی خضر نمایان ، سرابِ آزادی ست
که قاتلان ِ قدیمند و قائدان ِ جدید
به جان ِ دوست که سی ساله رفت بر میهن
بَدی که سی سده تاریخ ِ این دیار ندید
نه جز شقاوت و جهل و جنون و جنگ و جدال
نه جز شکنجه  و  بند و  تجاوز  و  تبعید
امام ِ کینه و  دشنام  بود  در تکریم
خدای فتنه  و  بیداد بود در تمجید
زمین ز صاعقهء جهل در زلازل بود
وز آسمان ِ جنون رعد ِ ننگ  می غُرّید
هزار بار ، هزاران درخت  برکندند
هزار بار هزران تبر به ریشه رسید
هزار بار هزاران جوان به خاک افتاد
هزاربار هزران به  دشت ، لاله دمید
به نام ِدین همه خاکستر توحشّ بود
که در فضای شقاوت به شهر می بارید
نبود آنچه نکردند و نیست آنچه نشد
هزار بار به فرمان ِ ظالمان تجدید
نظر به همّت ِ  دونان ِ بی حفاظ  مدار
طبق کشان ِ سیادت، ستمگران ِ عبید
غلام بچّه ، سیه سیرتان ِ پَست اندیش
دلی تباه و سری واسپرده با تقلید
اگر مُراد بگوید بسوز ، می سوزند
که بندگان ِمُرادند و بردگان ِ مُرید
وطن به رُقعهء ارباب ِ امر می بندند
امام اگر بفروشد ، چه باک ، هرکه خرید !
به سوی خانهء تقدیر ِ خویش در راهی
مهـِل که دزدِ مقدس رُباید از تو کلید
 فریب خضر ِ دغا پیشه ات مباد به دل
نهد که ننگ ِ سه ده ساله را کنی تأیید
 دراین سفر که تویی بی شمار یارانند
تو را ز وادی ظلمت به  خانهء خورشید
مدار  باک  ز دشمن که بیشماران یار
ترا دهند به آزادی ِ خـُجسته  نوید
چنین که دست ِ تو  را دست ِ دوست می خوانَد
صلابت ِ  تو درآرَد به لرزه شان چون بید
به راه ِ یکصد و پنجاه ساله می پویی
مترس ، خار مُغیلان گرَت به پای خلید
پس از عبور ِ  زمستان ِ  عصر ِ بی فریاد
بهار میرسد از راه ِ دور ،  بی تردید
هزار جان ِ جوان در کلام ِ آزادی ست
به گوش باش کزو می رسد ندای امید!

پاریس
20 اوت 2009
 
حاضرین در سایت : 8 نفر مهمان

 

گزینش وانتشارهر نوشتاری در این سامانه در راستای باور و احترام به آزادی اندیشه و بیان و گردش آزاد آن است و لزوما تائیدی بر محتوا و مضمون آن نیست و همواره نویسنده، مسئول و پاسخگو می باشد
 
این بهمن سبز / علی رضا مجلسی چاپ ارسال به دوست
دوشنبه، ۵ بهمن، ۱۳۸۸
امروز که اتحاد بسیاری از ممالک دنیا را برای کمک رسانی به مردم زلزله‌زده‌ی هائیتی - کشوری یک شصتم ایران در جزیره‌ای کوچک و دور افتاده از میهن‌مان - می‌بینم، با این سؤال ساده مواجه‌ام که چرا در میان این اجتماع متشکل انسانی در جهان، جایی برای ایران ما نیست. شاید پاسخ ساده‌ی آن را نیز اکثریت پرسش‌گر ما که این روزها میدان‌دار جنبش سبز است بداند.

من پاسخ خود را بار دیگر از نگاه‌ها و عملکرد‌ها می‌گیرم. امروز شاهد بودم چگونه محمد‌علی کلی، آن مشت زن مسلمان شده،‌ از نام «زکات» به عنوان یکی از آموزه‌های دینی برای انجام امر خیر، همه‌ی مسلمانان و غیر مسلمانان را تشویق به کمک به آسیب‌دیدگان زلزله می‌کرد. و من با خود اندیشیدم، اگر امثال محمد‌علی نویدبخش اسلامی خیرخواه بودند هرگز زکات و خمس و سهم امام و از این دست سرمایه‌ی فسادآور واسطه‌گران میان خدا و انسان نمی‌شد. حتماً چیزی در ما هست که اسلام محمد‌علی به نظر انسانی‌تر از اسلام حاکمان ایران می‌آید. حتماً اشکالی در کار ما هست که برای حفظ حکومت، آنان که خویش را مسلمان مؤمن می‌خوانند، حاضر به انجام هرگونه جنایت‌اند. می‌زنند، حبس می‌کنند، شکنجه می‌کنند و تجاوز؛ حالا هم که جوخه‌های ترور را مانند اوان انقلاب به راه انداخته‌اند و احکام اعدام پشت اعدام.
این دین خواران که در ابتدا به تسخیر روح ایران و در این سه‌ دهه به تصرف کالبد ایران پرداخته‌اند، از وطن جز جان بی‌جانی باقی نمی‌گذارند که طعمه‌ی لاشخوران باشد. ریشه‌ی این تسلط هم در استبداد دیرسال ما و هم در کوتاهی ما در برابر باج‌خواهی ایشان است که از احساسات دینی مردم به نفع قدرت خویش استفاده برده‌اند.

گرچه وابستگی دستگاه اداری و سیاسی مملکت به پشتوانه‌ی مذهب ریشه‌ای دیرینه دارد اما این تسخیر روان ایرانیان در انقلاب ۵۷ تبدیل به فرصتی تاریخی شد تا تمام شئون جاری شهروندان به دست ایشان بیفتد.

بر مذهب تاختن البته، جنگ را به جوباره انداختن است. مسأله بر سر قشری است که خود را واسطه‌ی میان خدا و انسان می‌دانست و در این سی سال تلاش‌ کرده‌ است تا به تثبیت خرافه‌پردازی و اسطوره‌سازی، واسطه‌گری خود را به جانشینی خدا تبدیل کند و روح خدا اکنون جسم خدا را تسخیر کرده و ایرانیان را بنده و خویش را خداوندگار می‌بیند. همان گونه که آذری قمی در اوان انقلاب گفته بود قدرت ولایت مطلقه تا آنجاست که می‌تواند حکم تعطیلی توحید را بدهد.

و سهم‌خواهی این جماعت از آن زمان که مردم به فکر دخالت در امور وضع و اجرای قانون در عصر مشروطه افتادند نیز بر هیچ کس پوشیده نیست. من در سفرنامه مازندران به قلم افضل‌الملک می‌خواندم که وقتی از تهران به مازندران عزم سفر داشته از راه سرخه حصار هنگام عبور از کنار دهی به نام «حکیمیه» می‌نویسد:

«از آنجا که گذشتم به قریه‌ی «حکیمیه» رسیدم که در کنار جاده واقع است. سابقاً ملک حکیم الملک مرحوم بود،‌ اکنون متعلق به امام جمعه طهران است».

و این سفرنامه متعلق به اواخر دوره‌ قاجار است (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!).
حالا کسی بیاید و املاک و مستغلات آقایان را حسابرسی کند.

به قول ایرج که:
غم ملت ز بس خوردند، مُردند
ورم کردند از بس غصه خوردند

و اما سبز

راز سبز در مبارزه‌ی بی‌خشونت در برابر غول استبداد است. استبدادی که امروز در زیر پوستین پشمینه‌ی ریای دین‌داری لباس آهنین به تن دارد و با قمه و باتون و گلوله در برابر موج‌ آزادی خواهی ملت ایستاده است.

مگر ما در تاریخ‌مان تجربه‌های تلخ‌ این چنین کم داشته‌ایم. مگر در همین قرن که پشت‌سر گذاشتیم شاهد استبداد نازی‌ها و استبداد استالینیستی نبوده‌ایم.

مگر رهایی این همه کشور از پاناما و شیلی تا کشورهای استقلال یافته از شوروی سابق از زیر یوغ استبداد را از یاد برده‌ایم. باری ما می‌خواهیم نخستین رها شدگان قرن بیست و یکم باشیم. می‌خواهیم نخستین مملکت با اکثریتی باشیم که دین را مبنای اختلافات اجتماعی نمی‌داند و به انتخاب خود نهاد دین را از نهاد دولت جدا می‌کند، به حقوق شهروندی احترام می‌گذارد و حقوق بشر را به تمامی در قوانین خود رسمیت می‌دهد.

از برمه و چین تا روستاهای کوچک ونزوئلا مردمان بسیاری هستند که همچنان در حال مبارزه‌اند برای کسب اولیه‌ترین حقوق خویشند. بی‌شک ما تنها نیستیم، این بلا که دیکتاتوری نتیجه‌ی انتخابات را به نفع خود تغییر دهد یا پیروزی مخالفان را نپذیرد بسیار مسبوق به سابقه است،‌ همانگونه که در برمه در سال ۱۹۹۱ میلادی رخ داد یا در نیجریه. اما رهایی از قید دیکتاتوری به هیچ نیرویی جز اراده و خواست خود ما امکان پذیر نیست. این راز زندگی است که نباید سرنوشت خویش را به یک تن یا جماعتی واگذاشت و در کنج فراموشی خلید؛ که این آغاز پایان آزادی بشر است.

این نوید به ماست که در دهه‌ی ۸۰ میلادی (۶۰ خورشیدی) اگر شهروندان بیش از ۶۰ کشور در جهان با حاکمیت‌ دیکتاتوری اداره می‌شدند در دهه‌ی ۹۰ میلادی این رقم به حدود ۴۰ کشور تقلیل یافت و بیش از ۲۰ کشور به جهان آزاد پیوستند(۱). گرچه کشور‌های تازه استقلال یافته در جای جای جهان به بهبود این آمار کمک فراوانی کردند اما بی‌تردید آن چه به رهایی از استبداد انجامیده است آگاهی عمومی و اراده‌ی همگانی در جهت ایستادگی اکثریت شهروندان یک جامعه برای تغییر وضع موجود بوده است. اما چگونه؟

بی‌خشونت، بی‌تسلیم

این را نسل انقلابی ۵۷ به ما به خوبی آموخت که خشونت خشونت می‌زاید. از بام مدرسه‌ علوی تا کشتار زندانیان، از اعدام نظامیان تا امحای هرگونه مخالف به اسم دشمن و جاسوس و محارب با خدا هنوز بهایی است که بر ندانم‌کاری خود می‌پردازیم.

نظام استبدادی ریشه‌دار، همچون نظامات حکومتی در ایران که قرن‌ها به این شکل اداره‌ی مملکت را به عهده گرفته‌اند، همچون اژدهای چند سری است که می‌داند اگر ملت را خشمگین کند تا جایی که سر او را از بدن جدا کنند تنها موجب شادمانی اوست چرا که این اندام نحس، سری دیگر بر می‌آورد. همانگونه که سقوط شاه پایان استبداد را مژده نیاورد.

استبداد از وازدگی جامعه برای اعمال خشونت استقبال می‌کند. خواه ناخواه عده‌ای به تئوری انجام حرکت‌های خشونت آمیز دامن می‌زنند و می‌دانیم چه کسی بهتر از خود انقلابیون سابق و مذهبیون که تجربه‌ی این پدیده را داشته و تئوری آن را از دل احادیث و آیه‌ها بیرون می‌کشند می‌خواهند مردم را وادار به خشونت کنند. آنها می‌دانند که چگونه بر دریای خون، کشتی استبداد را هدایت کنند. و امروز هم می‌بینیم که این طبل خشونت بیش از همه از جبهه‌ی استبداد نواخته می‌شود.

از آن سو، در کنار افراطیونی که می‌خواهند جنبش را به خشونت بکشانند همیشه عده‌ای نیز هستند که ساز سازش می‌زنند و مردم همبسته را از خطر کشتار همگانی و جنگ داخلی به بازگشت به خانه‌ها و تحمل دیکتاتوری ترغیب می‌کنند. حتا فریب ساده‌ی این جماعت ممکن است با نشانه‌های عقب‌نشینی حاکمیت تقویت شود. یک سخنرانی دیکتاتور چنان آنان را به وجد می‌آورد که از مواضع اصولی مردم می‌گذرند؛ حاشیه‌نشینانی این چنین بر طبل آشتی ملی می‌کوبند و از مرحمت حاکم مستبد به مخالفان شعرها می‌سازند.

باری در آن سوی افراط خشونت‌طلبی، همیشه خطر کوتاه آمدن و دعوت به مذاکره و صلح هست. گرچه عقب نشینی دیکتاتور برای جنبش یک برد محسوب می‌شود اما نباید از خاطر برد که خطر سازش با دیکتاتوری چون هیتلر،‌ پیامد مرگ‌آور آن است.

حتا اگر مذاکره راه حلی منطقی در برابر حاکم ضعیف شده باشد،‌ باید ایستاد و مذاکره را با قدرت و پشتوانه‌ی مردمی برای حذف دیکتاتوری انجام داد نه حفظ آن.

جنبش سبز به خوبی می‌داند که نباید وامدار عده‌ای و قشری باشد تا مانند انقلاب ۵۷ مجبور به باج دهی به آنان باشد. جنبش سبز می‌داند که استبداد از راه کودتا، حرکتهای چریکی، ترور و یا منجیان خارجی نتیجه‌ای بهتر از آن چه بر همسایگانمان رفته نخواهد داشت.

ما اکنون در جنبش خود دریافته‌ایم که مبارزه بی‌خشونت در برابر چماق‌داران دیکتاتوری هزینه‌های گزافی دارد که جنبش آن را پرداخته است. شهیدان جنبش سبز پاسداران رهایی ایران‌اند و "ندا"های ما سمبلی خواهند بود بر پیشانی ایران آزاد.

جنبش بی‌خشونت ما با سازمان‌دهی مردمی و تقویت روحیه و به دست گرفتن ابتکار عمل در رسوایی و فشار روانی بر حاکمیت جائر،‌ به چالش کشیدن مشروعیت حکومت با شرکت در راهپیمایی‌های مردمی و عدم شرکت در راهپیمایی‌های دولتی، تضعیف ساختار حاکمیت با عدم کمک به حکومت (چه مادی، چه معنوی) و اعتصابات، و همین‌طور با حفظ انسجام و هرچه فراگیرتر کردن جنبش از دعوت از قشر‌های بیشتری از مردم برای پیوستن به مبارزه، تحصن و اعتصاب، در حال فروپاشاندن نظام استبداد است.

نافرمانی مدنی و مبارزه‌ی سیاسی ما امروز یعنی بی‌ثبات کردن حاکمیت فراقانونی و فشار فزاینده بر جوارح استبداد برای تسلیم و کرنش در برابر خواست جمعی ما. ما از خاطر نمی‌بریم که دیکتاتور نمی‌تواند عادل باشد. حکومت استبدادی نمی‌تواند دولت آشتی ملی یا رفاه اجتماعی بسازد. دیکتاتور یعنی کسی که به منافع خود و گروه هواخواه خود بیش از منافع ملی می‌اندیشد. این است که سرمایه‌ گردکردن اطرافیان حاکم در استبداد مقوله‌ای صد در صدی است. نخستین برنامه‌ی دیکتاتوری تجمیع زر و زور در زیر بال خویش است و فاجعه استبداد دینی در ایران امروز انباشت همه منابع قدرت در دست نهادی است که خدا را نیز مصادره کرده است.


مهمترین نقطه‌ی ضعف استبداد در ایران نیز ناکارآمدی سیستم مدیریتی و بی‌عدالتی و فقر فراگیر است.


هم‌وطنانی که روزگاری شادی می‌کردند که رئیس دولت کسی از جنس مردم است و وی را فردی می‌دیدند که مانند مردم فقیر بدبخت می‌نماید و روی زمین می‌خوابد و اتومبیلش به پشیزی نمی‌ارزد، حال احتمالاً به ریاکاری و فریب حکومت پی‌برده‌اند. این جنبش این پرسش ساده را مطرح می‌کند که چرا کشوری با این درآمد سرشار نفتی این گونه بی‌بضاعت و فقیر است. باید این مسأله برای هم‌وطنان در نقاط دور و نزدیک روشن شود که آیا رئیس دولت یک مملکت باید متکدیانه لباس پاره به تن کند تا نماد عدالت‌خواهی باشد؟


امروز کمتر کسی است که نداند این فقرگرایی نیز تبلیغ همین دلالان میان خدا و انسان است که خود کارخانه‌ی شکر دارند و در کار واردات و صادراتند.


مردمی که خود بر نفت می‌خوابند بویی از درآمد آن به مشام ندارند جز آلودگی و تعفن که در هوا پیچیده است.


باید اشکال کار را به مردم گوشزد کرد تا داوطلبانه به جنبش بپیوندند. مردم باید بدانند که همواره به گماشتن عده‌ای ناخلف بر کار مردم شکایت بردن کافی نیست باید گمارنده را توبیخ کرد و کسی دیگر را به جای او برگزید. مردم باید بدانند که می توانند و باید مدیریت کلان مملکت را با دخالت مستقیم و رأی خویش انتخاب کنند.


این دیگر اظهر من‌الشمس است که مهمترین چالش در کرنش این دستگاه ناکارآمد در برابر مردم در وجوه قانونی آن است که نیاز به تغییرات بنیادی دارد.


این جنبش اگر یک جنبش انقلابی نباشد دست کم جنبشی اصلاحی همه جانبه و فراگیر است و تا از میان بردن این حلقه‌های ناکارآمدی در ساز‌وکار قانونی فرو کش نخواهد کرد. و این به معنای تغییر در ساختار نظام است.


آیا راهی جز تغییر قوانین موجود و قدرتمند کردن نهادهای نظارتی مردمی و گرفتن قدرت از خدای این نظام می‌تواند به وطن برای رسیدن به آزادی، عدالت و حقوق بشری کمک کند؟


آنان که درد دین دارند مگر ناعدالتی‌ها، فقر و ناکارآمدی سیستم اداری سیاسی مملکت را نمی‌بینند مگر خون به ناحق ریخته شده‌ی هم‌وطنان بر کف خیابان‌ها را نمی‌بینند؟


این چه دینی است که با مصلحت و کشتار به ضد کارکرد اولیه‌ی خویش بدل گشته‌ است؟ مگر نه این که نهاد دین برای آرامش مؤمنین آمده است؛ کدام آرامش؟ آیا به لحاظ اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی وضع بهتری نسبت به سه دهه‌ی گذشته داریم؟ جواب این همه پس‌رفت را چه کسی می‌دهد؟ چه نهادی بیش از خود دستگاه حاکمه می‌توانست طی این سه ‌دهه این همه موجب دین‌گریزی و احیاناً دین‌ستیزی در جامعه باشد؟ چه نهادی، شخصی و ایدئولوژی می‌توانست تا به این حد به نهاد دین ضربه بزند؟


هم‌وطنان! مصلحت امروز ایران در دست‌های ماست. آینده‌ی ایران در سر زانوان ماست که نمی‌خواهیم در برابر شنیع‌ترین استبداد عصر خویش زانو بزنیم. استبدادی که نه بر تن ما که می‌خواهد بر جان ما حاکم شود.


مردم! تا هر بهمنی که باشد باید ماند و انحراف بهمن ۵۷ را اصلاح کرد.
باید بهمنی شد از فراز البرز بر سر اهریمن استبداد.
باید این استبداد دینی را در همان بهمن که زاده شده است دفن کرد.


هم‌وطنان در هر لباس و با هر زبان و مذهب از هر قوم و نژادی می‌دانند که اگر تمام حقوق اجتماع را تنها به یک نفر یا یک نهاد بدهیم و از او هیچ‌ پرسشی نکنیم جز این نیست که انسانی یا دستگاهی ساخته‌ایم با قدرتی همانند خدا که هر چه خواست می‌کند و پاسخگوی هیچ نهادی نیست. این جنبش در پی برافکندن این ریشه‌ی فتنه است که نامش دیکتاتوری است.


بیایید نفس‌های استبداد را به شماره بیاندازیم.


بیایید به هواخواهان استبداد که آفتاب را واگذاشته به کورسوی فریبی دل‌خوش کرده‌اند، خورشید آزادی را نشان دهیم. بیایید به مستبد بار دیگر نشان دهیم که ما بسیارانیم.


در چشم‌های آتش ما شمع مردنی است
این مرده مردنی است و این گریه کردنی است
در کعبه‌ی دروغ خدا را بسوختی
این کاخ کاغذیت به آتش به سپردنی است
در احتضار، سفره به کرکس گشوده‌ای
گویی که استخوان تن خلق خوردنی است
ای دیوزاده! شیشه‌ی عمرت شکسته‌ایم
هم لحظه‌های آخر عمرت شمردنی است
آنان که در برابر توفان نشسته‌اید!
این پهلوان پنبه به یک باد بردنی است
تا ساحل امید بر این موج می‌رویم
این کشتی شکسته به دریا سپردنی است
 
< بعد   قبل >
� � �

poshtibanan_logo.gif
freedom.jpg

 
از نگاه دوربین
etesab_s.jpg
سرزمین ما ایران
damavand2.jpg
درخواست
Active Image

Active Image
هفتم آبان ، 29 اکتبر روز کورش بزرگ را گرامی بداریم

Image
به پيشنهاد طرفداران حقوق بشر جهانی اکنون زمان آن رسيده که نه فقط دولت ها، بلکه هر فردی بر پای اعلاميه جهانی حقوق بشر امضا بگذارد ما مردمان جهان با پذیرش و رعایت اين ميثاق های انسانی به تثبيت و جهانی شدن حقوق بشر کمک می کنيم
از تارنمای هرانسانی حق دارد بازدید کنید!
http://www.everyhumanhasrights.org/

Image


Image

Active Image



طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست

با چشمهای روشنِ براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو

هرکس از او نشانی دارد

ما را کند خبر

این هم نشان ما :

یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر

محمدرضا شفیعی کدکنی
 
شعر
بابک پرهام
(ب.اشراق)

تمثیل سایه یا توصیف نور

بلوط چون نور می گیرد سایه سازد
کاج چون باد می گیرد پایه سازد
امیدم تمثیل  ِ در بر نور نیست
اگر نه جان ام توصیف دشت نیست
سایه ی عشق ِ دوست تمثیل ِ غم است
او، خود، می داند
مهر ِ اشراق بی نیاز به این سایه است
چون خودش جوانه ی برگ
و شکیبایی شب، آرامشگاه پر نفس اش است.
تمثیل ِ سایه ؟ دورم باد
توصیف ِ نور؟ جان ام باد.

چهارشنبه بیست و هشت آوریل دوهزار و ده میلادی/ ال دورادوهیلز
 

 

 

 

www.poshtibanan.org - www.poshtibanan.com - www.poshtibanan.net - 2006