پشتیبانان جنبش دمکراسی خواهی در ایران - آفتاب آزادی یا آفتاب زدگی / از : دکتر ن. واحدی
سرآغاز

پرتوان باد خیزش مردم ایران برای آزادی

سرآغاز
در باره ما
اندیشه و دیدگاه ها
زنان
حقوق بشر
محیط زیست
پیام و گفتگوها
طنزهای سیاسی
خواندنی ها
از 100 سال گذشته
فرهنگ و هنر
آوا و سیما
نظر بدهید
دیدنی ها
پیوندها
جستجو
تلویزیون ها در ماهواره
کامنت های خواندنی

Active Image

...
سرود ملی ایران

 
عجم زنده کردم بدین پارسی
بجای کلمه بگو واژه
بجای انتخاب بگو گزینش
بجای استقامت بگو پایداری
بجای تذکر بگو یادآوری - گوشزد
 
نکته ها
سرعت
از سرعت خود بکاهيم، که آنان که سريع تر مي دوند، فرصت انديشيدن به خود نمي دهند.
 
سامانه های خبری، سیاسی و اجتماعی
Active Image

Active Image

Active Image

Active Image


Active Image

Active Image

Active Image


Active Image

Active Image

Active Image

Active Image

Active Image

Active Image
 
پیام شعر

پیام  به « سبز ِ امید »           
م.سحر
http://msahar.blogspot.com/   
پیام راستی از من رسان به «سبز ِاُمید»
که دشمن ِ وطن توست این نظام  ِ پلید
قسم به خون ِ ندا روز ِ خوش نخواهی دید
درین حقیقت ِ خونین اگر کنی تردید
دری گشوده بر آن باغ ِ سبز دست ِ  دروغ
مباد  دوزخ ِ  نزدیکت آن بهشتِ بعید
سبوی خضر نمایان ، سرابِ آزادی ست
که قاتلان ِ قدیمند و قائدان ِ جدید
به جان ِ دوست که سی ساله رفت بر میهن
بَدی که سی سده تاریخ ِ این دیار ندید
نه جز شقاوت و جهل و جنون و جنگ و جدال
نه جز شکنجه  و  بند و  تجاوز  و  تبعید
امام ِ کینه و  دشنام  بود  در تکریم
خدای فتنه  و  بیداد بود در تمجید
زمین ز صاعقهء جهل در زلازل بود
وز آسمان ِ جنون رعد ِ ننگ  می غُرّید
هزار بار ، هزاران درخت  برکندند
هزار بار هزران تبر به ریشه رسید
هزار بار هزاران جوان به خاک افتاد
هزاربار هزران به  دشت ، لاله دمید
به نام ِدین همه خاکستر توحشّ بود
که در فضای شقاوت به شهر می بارید
نبود آنچه نکردند و نیست آنچه نشد
هزار بار به فرمان ِ ظالمان تجدید
نظر به همّت ِ  دونان ِ بی حفاظ  مدار
طبق کشان ِ سیادت، ستمگران ِ عبید
غلام بچّه ، سیه سیرتان ِ پَست اندیش
دلی تباه و سری واسپرده با تقلید
اگر مُراد بگوید بسوز ، می سوزند
که بندگان ِمُرادند و بردگان ِ مُرید
وطن به رُقعهء ارباب ِ امر می بندند
امام اگر بفروشد ، چه باک ، هرکه خرید !
به سوی خانهء تقدیر ِ خویش در راهی
مهـِل که دزدِ مقدس رُباید از تو کلید
 فریب خضر ِ دغا پیشه ات مباد به دل
نهد که ننگ ِ سه ده ساله را کنی تأیید
 دراین سفر که تویی بی شمار یارانند
تو را ز وادی ظلمت به  خانهء خورشید
مدار  باک  ز دشمن که بیشماران یار
ترا دهند به آزادی ِ خـُجسته  نوید
چنین که دست ِ تو  را دست ِ دوست می خوانَد
صلابت ِ  تو درآرَد به لرزه شان چون بید
به راه ِ یکصد و پنجاه ساله می پویی
مترس ، خار مُغیلان گرَت به پای خلید
پس از عبور ِ  زمستان ِ  عصر ِ بی فریاد
بهار میرسد از راه ِ دور ،  بی تردید
هزار جان ِ جوان در کلام ِ آزادی ست
به گوش باش کزو می رسد ندای امید!

پاریس
20 اوت 2009
 
حاضرین در سایت : 2 نفر مهمان

 

گزینش وانتشارهر نوشتاری در این سامانه در راستای باور و احترام به آزادی اندیشه و بیان و گردش آزاد آن است و لزوما تائیدی بر محتوا و مضمون آن نیست و همواره نویسنده، مسئول و پاسخگو می باشد
 
آفتاب آزادی یا آفتاب زدگی / از : دکتر ن. واحدی چاپ ارسال به دوست
در بررسی هرتئوری، یا نظریه و یا ادعائی کارل پوپر تنها به محتوای  آن توجه ندارد بلکه ارزش محتوا  را بسیار مهمتر از خود محتوا تشخیص میدهد. پوپر مفهوم ارزش محتوا را، که در واقع مجموعهء همهء عواقب یک نظر یا یک ادعاست، ازآلفردتارسکی  بعاریت گرفته است. این مفهوم را شاید بتوان در زبان فارسی به معنی دوراندیشگی بکار برد. مشروط براینکه آن را دربستری منطقی، آرایش و سامان دهیم. وگرنه دچار همین شلختگی ای میشویم که ورقهای سیاه تاریخ ایران برگهء  آنند. به ویژه وقتی از ارزش محتوای یک ادعا و یا یک تئوری سخن میرود منظور تنها عواقب آن در فردا و پس فردا و یکسال و دوسال پسین نیست. یعنی بُعد زمانی این عواقب میتواند میلیونها سال را نیز شامل بشود. مثلأ تئوری جاذبه میلیاردها سال است که خورشید را تابناک کرده و بازهم آن را تابناک خواهد کرد(البته همراه با اثرات هسته ای).
درست همین شلختگی، یک بیماری مزمن دیرینه ایست که دوراندیشگی را به فراموشی سپرده است. آن روزی که تجار ایرانی، برای نپرداختن خراج دینی، مردم را تشویق به خروج از دین پدران و قبول دین اسلام نمودند، کدامین ایرانی این دوراندیشگی را داشت که به بیند بر سر نواده هایش قرنها پس از آن چه خواهد رفت؟ همینطور امروز هیچکس نمی تواند بگوید کتاب خمینی را نخوانده و برافکار وی آگاه نبوده است. نع!  این یک بهانه بیش نیست. موضوع این بود که همه میخواستند، با انقلابی شکوهمند، نظام مشروطه را(یک تئوری) با نظام دیگری (تئوری دیگری) عوض بکنند. هنگامی هم که انقلاب کردند، رفتند بر بالای پشت بامها و سر گذرها و زندانها و صحراها آدم کشتند و تیرباران نمودند، با سنگ و کلوخه جمجمه ها را شکستند و فریاد زدند انقلاب میوه داد. این بود دور اندیشگی متجددین و روشنفکران جامعهء ایران که بیشتر روبه  تقلید داشتند و ارزش محتوای نظرات خویش را نمی شناختند.
سی سال پس از این ماجرا وضع فرقی نکرده است. متفکرین و نخبگان ایرانی حتی بر سر محتواهای فرضیه های خود هم بایکدیگر جدلی منطقی ندارند. چه برسد که عاقبت اندیشی را به بحث بگذارند. اینها باهم اساسأ گفتگوئی ندارند. بحث اینان بحث رنگها، بحث ورچسبها، بحث تهمتها و ترشیها و زشتیهاست. آنهم در چارچوب یک مونولوگ، یک خطابه، وعظ از بالای یک منبر.
خوب اکنون بیش از 7 سال است که مسئلهء اتمی ایران مطرح است و هر سال هم جنجالی تر میشود. اما آیا دربارهء این مسئله و محتوای آن بحثهائی علمی – فرهنگی، چه در بیرون و چه در درون کشور صورت گرفته است؟ همهء اقشارجامعهء ایرانی، فرقی نمی کند، ژورنالیستها، نویسندگان، مردان سیاست و خبرگان اجتماع و اقتصاد، جز فریاد اینکه اتمی شدن حق ماست چه چیزی را در عرصهء عمومی به مردم ارائه داده اند؟ آیا کسی محتوای نظر نظام جمهوری اسلامی ایران را در این مورد به درستی مطرح نموده است؟ آیا جائی ارزش این محتوا، یعنی عواقب این کار، توسط زبدگان ایرانی مطرح و به بحث گذاشته شده است؟ به واقع اگر هم نظراتی در این باره ارائه شد و یا انتشار یافت فقط از جانب  متخصصین و مفسرین کشورهای مترقی غربی بوده است. به این جهت باید پرسید روشنفکران و اندیشمندان ایرانی که مدعی فکر و اندیشهء نو و همه گونه آگاهی اند، کجا هستند؟ پس کجاست ساخاروف ایران؟ آخر مگر میشود از آزادی کلام و بیان سخن گفت و مردم سالاری و حاکمیت بی تبیض خواست ولی از افرادی چون ساخاروف در جامعه و درکنار خود خبری نداشت؟ با عرض معذرت، چرا میشود! ولی این گفتارها به آزادی و دمکراسی ختم نمی شوند. تجربهء عبثی که 150 ساله شده است و باید آن را جشن گرفت.
نگاه کنیم :
ساخاروف میآید و در کتابش، "زندگی من" میگوید " ای مردم روسیه و جهان بمب هیدروژنی 36000 بار قوی تر از بمب هیروشیماست. از این رو وضعیت خطرناکی درجهان پیدید آمده است. ما در روی این کرهء خاکی 30000 عدد بمب هیدرژنی ذخیره کرده ایم. یعنی انسان با این بمبها هر آن نابودی خودش را رقم میزند. همینطور زباله های اتمی موجود در دنیا به طرز ترسناکی رو به ازدیاد است. این زباله ها میلیونها سال رادیو اکتیو میمانند. اما در روی پوستهء زمین ما انسانها جای مطمئنی نداریم. هرآن میتواند زلزله های خطرناکی بروز کند. هرآن می تواند یک تسونامی دیگری ظهور نماید و اگر این وقایع در محل زباله های اتمی رخ بدهد انسان دیگر جائی برای زندگانی ندارد. پس باید به فکر آئیم. عاقبت اندیشی کنیم. ضرورت جلوگیری از جنگ هسته ای را نباید با پرسشهای اقتصادی مربوط ساخت. دراین راه تنها نباید غرب بلکه همهء دنیا فعّال باشد. این مسئله مسئلهء بودن و نبودن انسان است ".
خوب در برابر این دوراندیشگی، که به وقت بحران باید تدبیر شود، روشنفکران و دانشمندان ایرانی چه کرده اند؟ مگر نمی بینند که درحاشیهء کویری ایران این زباله ها مدام رویهم تلمبار میشوند؟ آنهم به دست چه کسانی؟ فیلسوف کویری ایران و دو بار رئیس جمهوراصلاح طلب آقای خاتمی، که به قول خودش عاشق کویراست، در کنار رفسنجانی میلیارد از سردمداران پروژهء اتمی ایران میباشند. این هردو در گذشته آه نداشتند که با ناله سودا کنند. در مقابل کتاب و نوشته های ساخاروف، ایرانیان نامدار، گذشته و روز، تنها خاطره نویسی کرده و به تعریف از خویش پرداخته اند. بعضی ها نیز چون همیشه به نعل و به میخ کوبیده اند و غیر مستقیم به آوردن صدها هزار نفر مردم ناآگاه به خیابانها کمک کرده اند تا صدای "اتم ... اتم" آنها گوی سبقت را از الله اکبرگویان دوران خمینی برباید.
این پدیده ولی اتفاقی نیست. این پدیده معنی دارند. یعنی میشود گفت، کشورهائی که ساخاروف دارند آینده هم دارند. آن دیگران آیندهء خود را فقط با حرف های قشنگ و بی محتوا جهنمی میکنند. مبارزه برای آزادی از زیر کرسی گرم و نرم ممکن نمیشود. جان اف کندی وقتی حاضر به جنگ شد(کوبا و خروشف) صلح را در مملکت خودش برقرار کرد. لذا اگر کسی این چنین عمل نکند همیشه بازنده است. برای برقراری صلح باید آمادهء جنگ هم بود. آقای موسوی این مطلب را با شهادت یکی می گیرد. درحالیکه منظور از این سخن تدبیر همراه شجاعت است. تدبیر موسوی ولی چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی است که همانا یک بی تدبیری است. پس اراده به صلح بدون اتکاء بخود ممکن نیست. این اتکا تنها با دانائی ممکن میشود. آنها که بخود متکی نیستند دانا هم نمی توانند باشند. حتی اگر استاد دانشگاه باشند. موسوی و سردمداران حکومت ولایت فقیه نه بخود بلکه به درآمدهای نفت و گاز ایران تکیه دارند. 
از سوی دیگر آرزوی پیدا شدن "ناپلئون" ایران، پس از انقلاب دزدیده شده کذائی، هنوز از خاطره ها بیرون نرفته است. خاطراتی که مانند دخیل بستن به ضریح امام زاده ای دلالت بر ناامیدی و ناتوانی آدمی دارد. امروز این دخیل، پارهء سبزرنگی به نشانهء آرزوی رهائی از ستم، نمایش اتصال دلهای آزادیخواهان شده است. دربرابر این صورت مسئله کسانی هم پیدا شده اند که با سوابق انقلاب اسلامی خود میخواهند نقش گورباچف را بازی کنند. این افراد آشکارا و بی پروا از پشتیبانی سیاستهای غربی نیز برخوردارند. اما دشواری این نیست. استعمار همیشه در کار مملکت دخالت کرده است. پرسش این است که چرا اندیشمندان، روشنفکران، نویسندگان و ژورنالیستهای ایرانی فضای باز سیاسی  را برچنین مدعیانی تنگ نمی کنند.  آخر گورباچف که همینطوری گورباچف نشد. گورباچف با ایدهء پرستورویکا   در شوروی آن زمان و دنیا نامی شد. در مقابل پرستورویکا، این آقایان برای بازگشت مردم به زندگی عادی چه ارمغان فکری را با خود دارند؟
به اعلامیهء آقای موسوی، نخست وزیر دفاع مقدس ایران و یکی از گورباچفها بنگریم. این اعلامیه ، نه تنها ایده ای نو در خود ندارد بلکه برپایهء فریب و جزمیت دینی تهیه شده است. افزون براین او مانند همیشه به مردم از جایگاه خدائی می نگرد و بر آنها منت میگذارد. او میگوید:
"ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به شکل تهدید که بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند."
کسی نیست که از ایشان به پرسد "نظام صادق و رئوف و با شفقت" یعنی چه ؟ تعیین کننده این صفات کیست؟ مگر مردم گدا و بدخت و فلک زده اند که شما میخواهید با آنها با شفقت و رأفت رفتار کنید؟
بقول کارل پوپر و هانا آرند " به ترسید از آنها که میخواهند بهشت را از آسمان به روی زمین بیآورند. اگر "دولت باید مبتنی برآراء مردم باشد و به تنوع عقاید بصورت یک فرصت نگاه کند" پس این مضحکه انتخابات را در این سی سال چه کسی براه انداخته است؟ کدام قانون؟ کدام آزادی انتخابات؟ کدام عقاید متنوع؟ کسانیکه مخالفین را میکشتند، کسانیکه اجتماعات را اگر در جهت آمیالشان نباشد ممنوع میکنند، کسانیکه خط خودی و غیر خودی میان جامعه میکشند، با کدام رأی مردم حکومت میکنند؟  اساسأ صحبت از انتخابات و یا تقّلب در انتخابات بی معنی است.
تازه با همهء این جملات زیبا و بظاهر مردم پسند، اصولأ آزاد اندیشان کشور این گونه دولتی را که شما شرح میدهید نمی خواهند.  خیر! دولت باید خدمتکار شهروندان ایران باشد. به مردم مسئولیت پس بدهد. مورد باز و خواست قانونی آنها قرار بگیرد تا چنانچه رضایت خاطری وجود داشت او را دوباره مأمور و در غیر این صورت وی را معزول سازند.  اینجا دیگر رحم و شفقتی درکار نیست.
گورباچف های ایران چه تدبیری را جز تدبیر رحم و شفقت در انبان سیاسی خود دارند؟ برنامهء 20 سالهء حکومت که آقای موسوی سخت سنگ آن را به سینه میزند، یک مرثیه است. مرثیهء اسارت انسان در فلک الافلاک بنیادگرائی اسلامی است.
تأسف آور است که به جای بحث در بارهء دشواریها و تدبیر رفع آنها همه جا سخن از سبز است. سبز زهرا، سبز سکولار، سبز جمهوری، خواهران سبز، کارگران سبز........... ملاحظه میشود چه آسان میتوان ملتی را رنگ کرد ،  وقتی جای محتواها را علامتها و سمبلها پر بکنند. زیرا علامتها فکر لازم ندارند، علامتها محتاج فهم و شعور نیستند. علامتها بی تأمل همان کار فهمیدن را میکنند. یعنی آنها، بسیار آسان، فرق میگذارند. تفکیک میکنند. مرز میکشند. برای انجام کارهای بخصوصی بحث و گفتگو نمی طلبند که وقت گیر است؛ که عقل و فکر و منطق می خواهد.
به سبز سکولار توجه کنیم که مُد روز است. روی سکولار و معنی و ارزش آن باید کلی وقت گذاشت. جدل کرد. ولی سبز سکولار یک آرم است. مثل آرم کوکاکولا، مثل آرم مرسدس بنز؛ شیک است. همه آن را می شناسند. همه آن را می فهمند. در دوران بروبیای حزب توده کسی نمیگفت توده ایست. کافی بود پیراهن سفید به پوشی و آستینها را بالا بزنی که همه بدانند تو توده ای هستی. سفید شیک بود. سفید علامت صلح و آزادی بود. فرقی نمیکرد کدام صلح و آزادی؟ صلح و آزادی استالینیستی یا صلح و آزادی انسانی.
ملاحظه میشود مردم برچسبها را دوست دارند. از این رو می توان با برچسبها آنها را به این سو آنسو کشید. با آنها بازی کرد. برچسب سازی بازار دارد. برچسب لیبرال دمکراسی، برچسب سوسیال دمکراسی، برچسب مجاهد، برچسب فدائی، برچسب رفع حجاب.........برچسب جمهوریخواهی، برچسب سلطنت طلبی، برچسبهائی که همه انعکاس آرزوها میباشند.
قدمای ایرانی  گفته اند، خداوند انسان را با خصلت خرد، خشم و آرزو آفریده است تا معمار زندگی خویش باشد. اما آنجا که جای همه چیز را آرزو میگیرد، خرد رخت بر می بندد و نذر و نیاز و دخیل بستن جایش می نشیند.
درست به این دلیل باید از ذهن به عین برگشت. به این صحنه سازیها و بازیهای روشنفکرانه ای که یک شاهی هم ارزش ندارد، پایان داد. تفسیرها و نظرهائی که از این رسانه های جمعی معلوم الحال و روزی نامه ها انتشار می یابند نادرستند. والله باالله به پیر و به پیغمبر(اگر به خردورزی اعتقاد نداریم)، بزرگترین خیانت به مردم ایران همان کشاندنشان به پای صندوق رأی ای بود که در این نظام بی مسما و بی اعتبار است و همیشه هم بی اعتبار خواهد ماند. اینکار به رژیم مشروعیت داد تا به نام قانون اساسی خود و به زعم خویش شورشیان را سرکوب کند. بحث مصاحبه گران BBC و VOA و بعضی از مفسرین، در دفاع از جبههء پشتیبانی از"انتخابات" ازهرجهت لنگ میزند. زیرا نخست : این گونه استدلال "اگر این نبود ..... این نمیشد" در منطق، وجود ندارد. این گفتگوها گفتگوهای سر کوچه و بازار است. دو دیگر : اتفاقات اجتماعی بر اصل علیت استوار نیستند. پیغمبرانی که با برنامه هائی میخواهند جنبش های اجتماعی بسازنند، قال چاق کنند تا معامله ای انجام بگیرد. سه دیگر : جنبشهای اعتراضی  ،  سیستم خود جوش اند و تنها در چارچوب یک نظام میتوانند دگرگونی تولید کنند. رهبر و رهبریت نمی شناسند. چهارم : اگر بخواهد این جنبش از حالت اعتراضی بیرون و تبدیل به حرکتی برای تغییر رژیم بشود، لازم است نه تنها شعارهای آن همه معطوف به تعویض رژیم بشود بلکه افزون براین با نیروی رهبری متکی بر اندیشه ای متجدد و ملّی نیز هدایت گردد. هرگونه راهکار دیگری منجر به ماندن رژیم، یا هرج و مرج و در نهایت کودتای نظامی خواهد شد.
از قرائن پیداست که به احتمال زیاد این نظام حفظ خواهد شد. مگر اینکه مخالفین اش مشترکأ و صمیمانه و یک پارچه به مبارزه بر ضد این حکومت استبداد مذهبی و دست نشاندهء استعمار برخیزند. زیرا در بیرون از کشور اوپوزیسیون از حمایت سیاستهای غربی، با همهء اطمینانهای زبانی که داده میشود، برخوردار نیست. درحالیکه ستون پنجم حکومت در همهء کشورهای غربی آزادانه رفت و آمد میکند و در مراکز مختلف علمی و سیاسی به سخنرانی دعوت میگردد. همینطور در این سی سال گذشته به تجربه معلوم شده است که قدرت فکری رژیم درخارج و قدرت مالی و سرکوبگریش در داخل مملکت شکل میگیرد. حکومت هربار که به خطر می افتد با برنامهء ویژه ای سوپاپهای اطمینانش را باز میکند تا با بوق و کرنا در سطح جهانی دشمنان خویش را سرکوب و عدهء کثیری را به خارج فراری دهد. کاریکه بارسیاسی نظام را در درون سبک میکند و ثباتش را تأمین می نماید. بازی سبز یکی از این سناریو هاست. این بازی هم فال و هم تماشاست. تماشاست زیرا نیروهای مؤثر در کار کشور را مشخص میکند. فال است زیرا امکانات و احتمالات تأثیر گذاری در وضعیت جامعه را تخمین می زند.
با این همه محاسبه گران و طراحان معادلات سیاسی درغرب و در ایران، با دو دشواری بزرگ روبرو هستند که با محکهائی که تا بحال زده شده پاسخ درستی برای آنها در دست ندارند. یکی وضعیت بهم خوردهء اقتصادی و بحران مالی جهان است که راه حل آن در درجهء نخست در کف قدرت اقتصاد دانان نیست.  زیرا این بحران از یکسو ناشی از کم شدن ذخایر کانی زمین است که بخشی ازآن به کار آغاز جهان مربوط میشود و بخشی دیگر نتیجهء تابش خورشید بر زمین میباشد. اوّلی ترمیم ناپذیر(با صرف انرژی زیاد ممکن میشود) و دومی به صدها هزار سال وقت نیاز دارد. اما دومّی را میتوان با سعی و کوشش دانشمندان علوم پایه و به مدد فنون پیشرفته جبران نمود.
از سوی دیگر بحران اقتصادی – مالی یک بحران اخلاقی است که سخت با خوی چپاولگری انسانهای متمدن گره خورده است. لذا به این زودی رفع شدنی نیست.
دشواری دیگر خود مردم اند. در ایران، با فرهنگ کهن اش، هیچکس نمی تواند مدام با مردم بازی کند و آنها را مانند مهرهء شطرنج قربانی سازد. به ویژه جوانان ایران امروز بسیار باهوش و زیرک اند. آنها زیر بار زور نمی روند و قایم موشک ها را درک میکنند. با این بیداری محاسبه گران نمی دانند چه بکنند. بخصوص وقتی بحران اقتصادی به ایران سرایت کند، که خواهد کرد، دامنهء بیکاری و فقر گسترش خواهد یافت. در اینصورت است که آسیای مرکزی به یک آتش تبدیل میشود.
                                مونیخ : 27 ژانویه 2010
                                دکتر ن. واحدی استاد دانشگاه
 
< بعد   قبل >
� � �

poshtibanan_logo.gif
freedom.jpg

 
از نگاه دوربین
Image24.jpg
سرزمین ما ایران
darvazedolat.jpg
درخواست
Active Image

Active Image
هفتم آبان ، 29 اکتبر روز کورش بزرگ را گرامی بداریم

Image
به پيشنهاد طرفداران حقوق بشر جهانی اکنون زمان آن رسيده که نه فقط دولت ها، بلکه هر فردی بر پای اعلاميه جهانی حقوق بشر امضا بگذارد ما مردمان جهان با پذیرش و رعایت اين ميثاق های انسانی به تثبيت و جهانی شدن حقوق بشر کمک می کنيم
از تارنمای هرانسانی حق دارد بازدید کنید!
http://www.everyhumanhasrights.org/

Image


Image

Active Image



طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست

با چشمهای روشنِ براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو

هرکس از او نشانی دارد

ما را کند خبر

این هم نشان ما :

یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر

محمدرضا شفیعی کدکنی
 
شعر
بابک پرهام
(ب.اشراق)

تمثیل سایه یا توصیف نور

بلوط چون نور می گیرد سایه سازد
کاج چون باد می گیرد پایه سازد
امیدم تمثیل  ِ در بر نور نیست
اگر نه جان ام توصیف دشت نیست
سایه ی عشق ِ دوست تمثیل ِ غم است
او، خود، می داند
مهر ِ اشراق بی نیاز به این سایه است
چون خودش جوانه ی برگ
و شکیبایی شب، آرامشگاه پر نفس اش است.
تمثیل ِ سایه ؟ دورم باد
توصیف ِ نور؟ جان ام باد.

چهارشنبه بیست و هشت آوریل دوهزار و ده میلادی/ ال دورادوهیلز
 

 

 

 

www.poshtibanan.org - www.poshtibanan.com - www.poshtibanan.net - 2006