|
در يک سالگي جنبش سبز، ايران بکجا مي رود: الگوي چين و يا مالزي؟ / علي سالاري |
با يکسالگي جنبش سبز، دوست دارم بعنوان يک ايراني دور از وطن، به ميمنت مبارکي و استمرار و استقامت اين جنبش، ياد همهء آنها که فرياد عدالت و آزادي خواهي ملت را در شعار "رأي من کجاست؟" و "رأي من را پس بده" سمبليزه کردند و با اين شعارها مدنيت بالغ شدهء ايراني را پيش چشم جهانيان به نمايش گذاشتند، تبريک عرض کنم. به آنها که در خيابانها و پشت بامها فرياد آزادي و مقاومت سردادند...کتک خوردند و دستگير شدند و شکنجه و اعدام شدند،... به سر و دستهاي شکسته، به حنجره هاي بريده، به نواميس آزادي ايران، دختران و زنان پاک ميهن که در زندان ها مورد آزار و اذيت و تجاوز هرزگان پليد دين پناه قرارگرفتند، به ندا و سهراب و ترانه ... تا فرزاد کمانگر... که خونشان در رگهاي حيات اين ميهن در زنجير جاري شد، درود بفرستم. به آقايان کروبي و موسوي و خانواده ها و دوستان و حاميانشان که برغم لجن پراکني ها و تهديد و فشارها و آيه ياس خواندن ها بر سر حقوق مردم، مردانه ايستادند و عقب نشيني نکردند و به افراط و تفريط در نغلطيدند، دست مريزاد مي گويم. دراين يکساله، دانشجويان، روزنامه نگاران، اساتيد دانشگاهها، هنرمندان ميهني و مردمي، و فعالين جنبش زنان، کارگران و فرهنگيان در پيشاپيش ساير اقشار و طبقات، بيشترين هزينه ها را بپاي دفاع از مطالبات و حقوق پايمال شدهء اکثريت مردم ايران پرداختند. بسياري از اين عزيزان هم اکنون در زندانهاي ولي فقيه بسر مي برند و تلاش هاي خانواده ها، وکلا و دوست دارانشان براي آزاديشان تا کنون بي نتيجه مانده است. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت سالگرد جنبش بیست و دوم خرداد ۱۳۸۸ |
۱۸ خرداد ماه ۱۳۸۹ هم میهنانم، شیرزنان و شیرمردان آزادیخواه، بیشتر از سی سال است که مردم پُر همت و آهنین ارادۀ میهن عزیز ما در راه دستیابی به حقوق مسلم خویش دلاورانه کوشیده اند. شمار زنان و مردان از خود گذشته ای که در این تلاش های حماسه آفرین از جان خویش نیز دریغ نکرده اند از حساب بیرون است. یاد و نامشان به یقین در برگ های زرین تاریخ وطن جاودانه و محترم خواهد ماند. اما، غیرت و همتی که فرزندان شیردل وطن در پیکار با دشمنی بی رحم و خونریز در سالی که گذشت از خود نشان داده اند در تاریخ پُر حماسۀ جنبش آزادی خواهانۀ مردم ایران نظیر و بدیلی ندارد. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
سخنی با اصلاح طلبان / دکتر ن. واحدی |
بمناسبت سالگرد قیام ملت ایران در ایران پایه های حاکمیت دینی با وعده ی آمرزش و رستگاریخمینی و سرآب آزادی و مردمسالاری بازرگان رهبر جبهه ی ملی و روشنفکران چپی نامترقیّ که آموزه های آرمانی خودرا کیمیای حقیقت می پنداشت، بر دریائی از خون و امواج متلاطم ترور، سرکوب، تعقیب و بیدادگری و بی قانونی گذارده شده است. تصاویری که از آن دوران بجای مانده حاکی از شکل گیری پهنه ی نظامی سیاسی است که بر دوبُعد فاشیسم و سالاریت دینی استواری می جوید. یعنی از یک سو در خیابانها رژه ی دستاربندان کالاشنیکف - بدست و از سوی دیگر بنیان گذاری سپاه پاسداران، SS، و بسیج ،SA، چنین دستگاه قدرتی را پیش آهنگی کردند. اتفاقاتی که میلیونها ایرانی نجیب و کارشناس و متخصص را به مهاجرتهای اجباری واداشت تا زمینه ای مساعد برای پابرجائی چنین دولتی فراهم آید. به ویژه باید گفت تب انقلاب، که به هرحال کار ناشایستی است، با فریب و حیله بالا نگه داشته شد تا مردم و متفکرین نتوانند به چشم دل عاقبت این ماجرا را به بینند. از فاصله ی سه دهه ی زمانی، اکنون دیده میشود آنها که تا پیش از سال 57 دردخمه ها و پستوها نظریه های انقلابی میبافتند و توطئه و دسیسه می چیدند و به این جهت نیز ازنقد و تحلیل و تفکر علمی جدا مانده بودند، هنگامیکه به قدرت رسیدند ساختارهای فرمانروائی و ابزار حفظ و توسعه ی زور و ستم و کشتارجمعی خویش را به گودالهای ژرف زیرزمینی بردند تا در این دنیا نه بهشت موعود که دوزخی اهریمنی برپا کنند. این دوزخ ولی ارزشهای والای آدمی را که مهمترین آن حقوق و حرمت انسان است، نیز سوزانید و سازمانها ی اداره ی مملکت و رستگاری دینی را نابود و بجای آن ساختارهای کهنه و بی اعتبار رعب و وحشت را از موزه ها به تالارهای زندگی قرن بیست و یکم آورد تا آنها را به دروغ و فریب ربانی کند. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
روحانیت حاکم بر ایران متهم است / م.سحر |
( انقلاب 57 وتسلط سیاسی روحانیون ازنگاه یک شاعر تبعیدی ) http://msahar.blogspot.com/ این نوشته در نیمهء دوم و حول و حوش ِ بیست و دوم ِ بهمن ماه ، یعنی بیش از چهار ماه پیش تحریرشد و پیش از آن که به طور کامل تایپ و پاکنویس شود به دلیل اوضاع خاص و اضطراری آنروز ها ، پنج قسمت نخستین آن تایپ شد و دوسه روزی پیش از 22 بهمن در سایت ها انتشار یافت. اینک فرصتی پیش آمده و باز هم ضرورتِ زمانه حُکم کرده است تا متن کامل ِمقاله را ـ که شامل ده بخش است ـ پاکنویس کنم و انتشار دهم به ویژه آن که چند روز پیش، نامهء سرگشاده ای از عبدالکریم سروش خواندم که طی آن ، برخی از مقامات روحانی و علمای اعلام حوزوی را به عنوان نجات بخش مردم ایران فرا می خواند واز آنان درخواست می کرد تا به حکومت استبدادی حاکم بر ایران اعتراض کنند. ایشان البته و با کمال تأسف ، واقعیات چندی را، آگاهانه مسکوت می گذاشت، از آن جمله نکات زیر را که : اولاً ، اکثریت مطلق این روحانیون و این «آیات عظام» به دَمی یا قـَدمی یا با سکوتی سی ساله، در بنا و استحکام ِحکومت استبداد دینی شرکت داشته اند و متأسفانه حکم همان کاردی را دارند که از بریدن ِ دستهء خود ناتوان است. دیگر آن که ازاین بساط چپاول و غارت ارتزاق می کنند و نفع می برند . سوم آن که استبداد و واپس ماندگی درماهیت ِاندیشه و فکر آنان ریشهء هزارساله و چندین صد ساله دارد ! |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
قوه چهارم: سرکوب / الاهه بقراط |
www.alefbe.com مدتی است بخشی از یک سخنرانی آیتالله خمینی در یوتیوب دست به دست میگردد. این سخنرانی در روز 26 مرداد 58 به مناسبت روز «قدس» و در دیدار با گروهی از مردم در قم انجام شده است. در زمانی که فقط شش ماه از انقلاب اسلامی گذشته است، جنگ هنوز شروع نشده و افراد و احزاب و گروههایی که انقلاب را بر شانههای خود حمل کرده و در برابر نعلین «رهبر انقلاب» به زمین گذاشتند، به درستی سهم خود را در قدرت سیاسی طلب میکردند. آیتالله خمینی اما نیامده بود تا حاکمیت را به مردم باز گرداند و یا قدرت سیاسی را به دست احزاب منتخب مردم بسپارد. او اگر وعده «آزادی» داد، به گفته خودش «خدعه»ای بود برای جلب هر چه بیشتر مخاطبانی که به دنبال آزادی بودند. او نیز اما مانند دیگر مدعیان سیاست از آزادی فقط «آزادی خود» را میفهمید و گمان میکرد باید از آزادیای که قدرت در اختیارش مینهاد استفاده کند تا با سرکوب دیگران، فکر و عقیده خویش را متحقق سازد. دیگران در کشورهای دیگر چنین کردند و اگر در ایران نیز به قدرت میرسیدند، چنین میکردند و او نیز چیزی جز این نکرد. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
حکومتی در ستيز با آب و خاک و انسان / شکوه میرزادگی |
نگاهی کوتاه به محیط زيست سرزمين مان، به مناسبت روز جهانی محیط زيست مهمترين اشکال يک حکومت ديکتاتوری مدرن آن است که آزادی سياسی را از مردمان زير سلطه خود می گيرد اما اگر حکومت سرزمينی يک ديکتاتوری مذهبی باشد، آنگاه در آن هر نوع آزادی ـ از آزادی های سياسی گرفته تا آزادی های اجتماعی، و عقيدتی و حتی خصوصی ـ از انسان ها سلب می شود. اما، از اين سياهی هم رنگی بالاتر هست و آن اينکه اگر اين ديکتاتوری مذهبی به دست موجوداتی نادان، انسان ستيز و، بدتر از همه، توسعه طلبی افتاده باشد که به بهای جان و مال مردمان بخواهند سلطه ی مذهبی خود را در جهان بگسترانند، آن وقت مردمی که زير سلطه چنين موجوداتی به سر می برند حتی از استثمام هوا و زيستن بر خاکی سالم و نوشيدن آبی سالم نيز محروم خواهند شد. و اين داستان زندگی مردمان سرزمين ما در اکنون است. حکومت اسلامی، با رئيس دولت ویرانگرش، با سازمان محیط زيست بی عملش، و با دريغ داشتن امکان استفاده از ثروت هنگفت ملی مردمان در راستای سالم کردن محیط زيست ايران، از يک سو، و به حراج گذاشتن ميراث طبيعی ما به منظور يارگیری های سياسی خود، وضعيت محیط زيست سرزمين مان را به مرحله ای بسيار خطرناک رسانده است؛ آن هم سرزمينی که حتی در فرهنگ باستانی خود نيز برای خاک و آب و درخت و طبيعت چنان احترامی قایل بود که نگاهداری و حفظ آنها را بالاتر و برتر از هر عبادتی می دانست. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
نامه آرش رحمانی پور که در سن 18 سالگی اعدام شد |
خبرگزاری هرانا - آرش رحمانی پور زندانی سیاسی در بهمن ماه سال گذشته و در سن 18 سالگی به اتهام عضویت در انجمن پادشاهی در زندان اوین اعدام شد، نامبرده در طول بازداشت خود در بند 209 زندان اوین اقدام به نوشتن دلنوشته ای کرده است که متن آن از سوی این خبرگزاری منتشر می شود. متن نامه آرش رحمانی پور به قرار زیر است : به نام خداوند جان و خرد، کزین برتر اندیشه برنگذرد نمی دونم کی بود که فهمیدم وظیفه ای دارم و نسبت به اون خاکی که روش قدم می زارم مسئولم؛ فقط می دونم حالا که اسم این خاک و این سرزمین رو می شنوم غم عجیبی که پر از غروره تمام وجودم رو فرا میگیره. غرور رو بیشترمون داریم اما غم برای اینه که حتی ذره ای از وظایفم رو نسبت به کشورم انجام ندادم. نمی دونم چرا باید این جای تاریخ ایستاده باشم، نمی دونم این خاک تاکی نباید روی آسایش ببینه!!! |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
استنلی میلگرم در سال 1963 یک آگهی در روزنامه های امریکا به چاپ رساند و از داوطلبانی که می خواستند قدرت حافظه خود را آزمایش کنند،خواست تا آخر هفته به آزمایشگاه او بیایند.در این آگهی امده بود که این آزمایش بیشتر از یک ساعت وقت انها را نمی گیرد و به هر داوطلب 5 دلار دستمزد داده می شود.روز مقرر نزدیک به صد نفر مقابل آزمایشگاه میلگرم صف کشیدند.دکتر میلگرم نگاهی به جمعیت انبوه انداخت...آدم ها از بیست تا پنجاه ساله خودشان را به آنجا رسانده بودند.قسمت اول نقشه اش درست از آب در آمده بود. بعد دکتر ،آنها را یکی یکی به اتاق آزمایش برد.به آنها گفت که برنامه آزمایش کمی تغییر کرده و آنها می خواهند میزان تاثیر تنبیه بر یادگیری را اندازه گیری کنند.خودش پشت میزی نشست و از داوطلب (الف) خواست پشت دستگاهی شوک الکتریکی بنشیند.آن دو از پشت دیوار شیشه ای ،شخص سومی را می دیدند که در اتاق مجاور روی یک صندلی شکنجه نشسته بود و دست ها و پاهایش را بسته بودند.دکتر از شخص سوم سوال می کرد و هر بار که او اشتباه جواب می داد،از داوطلب ( الف) می خواست دکمه شوک را فشار دهد.بعد فریاد های مرد بیچاره اتاق را پر می کرد. دکتر برگه سوال ها را کنار می گذاشت و دستور می داد که شوک دوباره تکرار شود.شرکت کننده (الف) که حسابی از ماجرا خوشش آمده بود،باز دکمه را فشار می داد و بار دیگر فریاد های طرف سوم بلند می کرد. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
|
|
نقدی بر آئین بهائیت / آلفرد آبرامیان |
یکم ماه ژوئن دو هزار و ده وحدت اساس ادیان ( بخشی از باورهای بهائیان ) بهائیان دین را اولین موهبت در عالم میدانند زیرا تعالیم الهی را بر جمیع تعالیم دیگر مقدم میدانند و آن را سبب ترقیات و عزت انسان میدانند. یکی از اعتقادات دین بهائی، وحدت اساس ادیان است (1) بدین صورت که اساس ادیان الهی یکی است و همگی در اساس مشترک میباشند. چون اساس همه ادیان اعتقاد به خداوند یگانه و زندگی بعد از مرگ و توجه به اخلاق پسندیده و نیکو و کمالات عالیه انسانی میباشد[۱۳] پس اساس همه ادیان الهی یکی است و تفاوت بین ادیان فقط در احکام و فروع است و دلیل آن نیز رشد و تکامل و بلوغ بشر در طول زمان است و در هر زمان بنا به رشد فکری و عقلی بشر که رشدی نامحدود است، تعالیم و احکام الهی نیز متفاوت خواهد شد. (2) اگرچه ادیان و فرهنگهای مختلف دیدگاهی متفاوت دارند بهائیان معتقدند که این اختلاف نظرها در عین حال مربوط به یک پدیده واحد است. تفاوت میان این ادیان و فرهنگها به بافت و فرهنگی که پیام در آن منتشر شده نسبت داده شدهاست. بهائیان ادیان بزرگ (وحتی کوچک) جهان که توسط مظاهر ظهور الهی و در زمانها و مکانهای شکل گرفتهاند را از یک منبع میدانند. بر اساس تعالیم بهائی، هیچ دین یا آئین و مذهبی را نمیتوان برتر از دیگری دانست (3) اما ادیان جدیدتر به شرایط زمانی و روحی انسانهای کنونی نزدیکتر هستند. بهائیان بقیه ادیان را ادیانی الهی میدانند. بهاءالله در بسیاری موارد اذعان داشتهاست که زیرسوال بردن اعتبار هر یک از مظاهر ظهور گذشته معادل تکذیب همه ادیان (و دین بهایی) و همچنین تکذیب خداوند است. (4) کپی شده از تارنمای زیر: http://fa.wikipedia.org/ |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
از نگاه یک زن - دوم ژوئن 2010/ شکوه میرزادگی |
ـ هنرمندی فردايي، در مراسم زاد روز مهمترین شخصیت فرهنگی معاصر ـ میکرب حجاب اسلامی در تلويزيون الجزاير ـ سکس اسلامی -------------------------- هنرمندی فردايي، در مراسم زاد روز مهمترین شخصیت فرهنگی معاصر هفته آینده مراسم سالگشت تولد پرفسور احسان يارشاطر در آتلانتا برگزار می شود. هدف اين مراسم، مثل همه ی برنامه هايي که در سه دهه گذشته با حضور پرفسور یارشاطر برگذار شده، یاری گرفتن از فرهنگ دوستان برای ادامه کار بزرگ «ايرانیکا» است. در اين برنامه که به همت کوشندگان فرهنگی آتلانتا برگزار می شود، شهرزاد سپانلو نیز شرکت دارد. اکنون چهل و دو سال از آغاز کار پرفسور احسان یارشاطر می گذرد؛ مردی که موسس، اديتور اول و ادامه دهنده ی کار دانشنامه ی ايرانیکا تا امروز بوده است. مؤسسه ی ايرانيکا، که در ابتدا و قبل از انقلاب، به پیشنهاد يارشاطر و با بودجه ی دولت ايران، در دانشگاه کلمبیای نيویورک شروع به کار کرده بود، پس از انقلاب و حذف بودجه ی آن، مثل همه ی کارهای ايرانشناسی با ارزش، بدون بودجه ماند. اما پروفسور یارشاطر با جديتی حيرت انگيز و با توسل به دانشگاه کلمبیا، که در آن درس می داد، و نيز یکی از موسسات غیر دولتی آمريکايي، و همچنين مردمان با فرهنگ، کاری را که امکانش بدون پشتوانه ی دولت ها بعيد می نمود عملی کرد. کار ادامه ی تدوین ایرانيکا پس از انقلاب به بخش ایران شناسی دانشگاه کلمبیای امریکا منتقل شد و با تلاش خستگی ناپذير پرفسور يارشاطر و همراهان او تاکنون ادامه پيدا کرده است؛ تا جايی که اکنون ده ها ویراستار و صدها پژوهشگر در تکمیل اين دانشنامه ی بزرگ شرکت دارند. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
عوامل بازسازی استبداد، بعد از انقلاب ۵۷ چه کسانی بودند؟ (۵) / فرید راستگو |
(لینک به بخش های نخست - دوم - سوم - چهارم ) اخبار روز: www.akhbar-rooz.com پنجشنبه ۶ خرداد ۱٣٨۹ - ۲۷ می ۲۰۱۰ اوج گیری مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران بعد از کودتای انتخاباتی خرداد ۱٣٨٨ تحت عنوان جنبش سبز و استمرار بازسازی استبداد در ایران بعد از هر جنبش همگانی بر علیه استبداد و دیکتاتوری نگارنده را به این نتیجه رساند که بدون کالبد شکافی چگونگی استقرار و استمرار استبداد و دیکتاتوری، میسر نخواهد بود دمکراسی را در ایران پایه ریزی کرد. لذا به بررسی عللی پرداختم که هر بار مبارزات مردم بر علیه استبداد را ناکام می گرداند. احیاء ستون پایه های قدرت استبدادی عامل عمده و اصلی شکست این جنبش ها می باشد و بر این باورم که دو پارامتر در این مهم بازی می کند، یک: نقش مردم و فرهنگ اطاعت پذیری شان که سعی شد در حد مقاله در بخش اول و دوم این مبحث به آن بپردازم و دو: نقش تحصیل کرده ها در احیاء و بازسازی مستمر استبداد در ایران در طی یک قرن گذشته است. از آنجائیکه بسیاری از تحصیل کرده ها و نخبگان ایرانی معتاد قدرت و استبداد هستند ذهنیت و نگرش سیاسی آنان چیزی جز بر مردم حاکمیت کردن و رسیدن به قدرت نیست. همین ذهنیت قدرت پرست است که خود عامل بازسازی ستون پایه های قدرت استبدادی و خود استبداد و دیکتاتوری می شود. با این برداشت از تاریخ سیاسی ایران است که تحولات بعد از انقلاب ۵۷ را به عنوان تجربه مورد مطالعه قرار می دهیم. اکنون هم دشمنان خمینی و هم دوستان و یاران قدیم خمینی متفق القولند که استبداد و دیکتاتوری بر ایران حاکم است ولی هیچ کدام نمی گویند چگونه و بدست چه کسانی بعد از انقلاب آهسته ولی پیوسته استبداد و ستون پایه های آن ساخته شدند و چه کسان و گروه هائی باعث شدند که خمینی و سپس خامنه ای به خود بباورانند که قدرتی ماورای قانون دارند و بخود اجازه داده اند استبداد فراگیر خود را بر ایران حاکم گردانند. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
درباره «مرگ بر جمهوری اسلامی» |
الاهه بقراط www.alefbe.com www.kayhanlondon.com واسلاو هاول هنرمند آزادیخواه، رییس جمهوری پیشین کشور چک و چهره برجسته انقلاب مخملی در اروپای شرقی دهه هشتاد و نود میلادی، زمانی گفته بود: «امید، اعتقاد به این نیست که کاری با موفقیت به انجام خواهد رسید، بلکه اطمینان به این است که این کار هدفی سودمند را دنبال میکند صرف نظر از اینکه موفق بشود یا نشود». این تعریف از امید، با جنبش آزادیخواهانه جامعه ایران همخوانی دارد و رشته آن را میتوان در طول دهههای گذشته از جمله در انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی دنبال کرد. این امید را میتوان در جانهایی یافت که حتی با سیاست و روش غلط بر سر آزادی باخته شدند. این امید، امروز در جنبشی زنده است که جز آزادیخواهی نام دیگری نمیتوان بر آن نهاد. هیچ جنبش آزادیخواهانهای بدون «مرگ» آنچه ضد اوست، یعنی استبداد، نمیتواند به پیروزی برسد. آرزوی فرا رسیدن این «مرگ» است که امید را زنده نگاه میدارد. اگر به دنبال نو هستیم، باید بدانیم، مرگ کهنه ضروریست. نو از درون کهنه میزاید. تا کهنه نمیرد، نو نمیزاید. این قانون طبیعت و جامعه، هر دو، است. یک ضرورت پس تعارف را کنار بگذاریم. فرقی نمیکند چه بگویید: «مرگ بر...»، «نابود باد...»، «سرنگون باد...»، «برکنار باد...» و یا حتی «زنده باد آزادی!» وقتی میگویید «زنده باد آزادی»، وقتی خواهان تحقق اصول دمکراسی و حقوق بشر هستید، در عمل خواهان «مرگ» هر نظام و هر ساختاری میشوید که بر ضد این هدف و آرزوی شماست. به همین دلیل میگویم، تعارف را کنار بگذاریم، خود و دیگران را نفریبیم. در ضرورت چنین مرگی نه تعارف وجود دارد و نه احساسات سطحی و رقیق «مهرورزانه» که با غمزه سیاسی حتی شعار «مرگ بر دیکتاتور» را برنمیتابد. کم نیستند کسانی که پس از آنکه تمامی خشونت خود را در طول زندگی سیاسی (چه بسا خانوادگی و اجتماعی) خویش به کار بردند، حالا حتی تاب تحمل شعار «مرگ بر...» را هم ندارند. هر اندازه این تحول، یعنی رسیدن از خشونت به عدم خشونت، میتواند در زندگی فردی و اجتماعی مثبت و مفید باشد، در سیاست اما، زیر هر پوششی که باشد، اعم از اصلاح و عدم خشونت و یا برعکس، اعم از انقلاب و ضرورت خشونت، اگر ضرورت طرح یا عدم طرح آن تشخیص داده نشود، آنگاه مرگ و نابودی کسانی را به دنبال خواهد داشت که لحظه «مرگ» دیگری را تشخیص ندادند و یا در تشخیص آن اشتباه کردند. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
برای حماسه آفرینان خرداد 88 |
|