|
جشن ِ شاداب ِ اردیبهشتگان شاد باد |
دکتر احمد پناهنده "به خشنودی اهورا مزدا، راستی بهترین نیکی است، خرسندی است." " منش یا اندیشه ی نیک ( وهومن )، راستی، داد و قانون اشا رشته های ناگسستنی هستند که بخش های گات ها را به هم پیوند می دهند. اندیشه ی نیک و خرد ( وهومن یا بهمن )، راستی، و داد و قانون ( اشا وهیشتا یا اردیبهشت )، نیروی پسندیده اهورایی ( خشترا یا شهریور )، مهر و مدارایی افزاینده ( سپنتا آرمیتی یا سپندار مزد ) پایه های دین زرتشتی است که انسان را به خود شناسی و رسایی ( ه-اُروتات یا خرداد ) و جاودانی ( امرتات یا امرداد ) می رساند."(1) نیاکان ِ باستانی و زرتشتی مان، افزون بر جشن های ِ سالاری چون نوروز، سیزده بدر، یلدا ( شب ِ چله )، سده و چهارشنبه سوری، در هرماه آن روزی که با نام ِ ماه همنام می شد، جشن می گرفتند و به شادی و شادمانی در سروری بی همتا مشغول می شدند. و جشن ِ اردیبهشتگان، دومین جشن ِ ماهانه ی نیاکانمان است، که در روز سوم ِ اردیبهشت ماه ِ زرتشتی برگزار می شده است.ولی امروز این جشن نه در سوم، بلکه در دوم اردیبهشت ماه برگزار می گردد. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
از پارس برآمدم. از پارسوماش. این گفته من است. کورش پسر ماندانا و کمبوجیه. من کورش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود.زیرا ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من. بگذارید هرکس به آیین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید. وهرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. ما شب و شقاوت را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد. |
 |
|
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
چرا حاکمان بيش از کُردها به آزادشدن نياز دارند؟ محمود شيرزاد |
واکنشیِ که ما کُردها از سر بیتدبيری از خود نشان دادهايم بيش از به چالش کشاندنِ مشروعيت پايههای نظام، هم در سطح منطقهای و هم در سطح بينالمللی مشروعيت خواستههای بر حق خودمان را زير سوال بُرد، چرا که روش مبارزهی غير راهبُردیِ مسلحانه درست بر عکسِ مبارزهی راهبُردیِ عدم خشونت، مشروعيت مبارزه را دچار بحران خواهد کرد
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
۱ آنچه از نتيجۀ تحقيقات روشمند و تبيين تغييرات اجتماعی و سياسی منطقۀ خاورميانه بر می آيد، اين است که ما حقيقتاً در مجموعه ای از ساختارهای اجتماعی ـ فرهنگیِ زندگی نمی کنيم که به دست ديکتاتورهای کوچک و بزرگ بيگانه اشغال شده باشند، بلکه برعکس اين ساختارها خود به شيوه ای ذاتی توليد کننده اشکال مختلف ديکتاتوری هستند، به تعبيری ديگر ميتوان گفت که ما از همان اوان تاکنون خود ديکتاتور خود بوده ايم. البته اين قضيه در مورد ملتهايی که تاکنون نتوانسته اند براساس خصوصيات و خواسته های ملی خود دولت و نوعی از اقتدار سياسی را تجربه کند فرق می کند، ولی اين بدان معنا نيست که اساساً صاحب جهانبينی و ساختارهای دمکراتيک اجتماعی و فرهنگی باشند، بلکه برعکس، برای مثال اگر تاکنون ملتی چون ملت کُرد در جبهه دمکراسی و آزاديخواهی منطقه قرار دارد بدان معنا باشد که اگر به قدرت سياسی نايل گرديد حتماً نظامی دمکراتيک را برقرار خواهد کرد، چنين نيست، بلکه به اين دليل است که ملت کُرد به طور مداوم و به شيوه ای ساختاری موجوديتش در خطر بوده و برای دفاع از خود به درستی به اين مفاهيم پناه برده است. ولی خارج از اين مقوله ما کُردها نيز مثل همۀ ملتهای ديگر همجوارمان اگر به حاکميت سياسی دست يابيم به دو دليلِ انکار ناپذير دمکرات نخواهيم شد. اول اينکه تمام ملتهای منطقه از لحاظ زيرساختهای فرهنگی و اجتماعی نقاط مشترک فراوانی داريم که مدلولهای واضح و تجربه شدۀ بخش عمده ای از اين زيرساختها خشونت، اقتدارگرايی ملی و عدم تساهل است، هرچند ما کُردها هيچ اعتقادی به انکار، اشغال و استثمار سرزمين و ملت ديگری نداشته و نداريم، ولی باز هم ازابعادی ديگر بخشی از ساختار کلی اين ماهيت ناعقلانی منطقه هستيم. بر همين اساس کنش و واکنش متقابل ملتهای خاورميانه کاملاً غير دمکراتيک و بعضاً غير انسانی هم بوده، که در اينجا نيازی به واگويی نيست. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
حقوق بشر سیاسی / سمانه موسوی |
دوشنبه ۱۶ فروردين ۱۳۸۹ منتشر شده در روز آنلاین پیشتر وقتی که بتازگی دغدغه زندگی ام شده بود تبعیض علیه زنان میهنم، در اولین گام خودم را فمینیست نامیدم بی آنکه چند صفحه کامل در این مورد خوانده باشم. وقتی دغدغه ام شده بود آزادی سرزمینم بی محابا خودم را ملی گرا میدانستم. و تا اشک در چشمم حلقه میزد با فکر در مورد هموطنانی که هزینه اندیشه شان را میدهند در اولین گام خود را فعال حقوق بشر خواندم. میخواهم بگویم که در ابتدای راه تنها مفاهیم را دوست داشتم و خبری از درکی عمیق نبود. آنچه بود احساس بود و احساس، نه دانستن و پذیرش مسئولیت. اما امروز خوب میدانم چرا فمینیست هستم و چرا فعال حقوق بشر نیستم. علیرغم تلاش ها و خواسته قلبی ام هرگز نتوانسته ام از تاثیر دیدگاه ها و مواضع سیاسی ام بطور کامل بر فعالیت حقوق بشری ام اجتناب کنم. از آنجا که تاکنون تعریف چندان دقیقی از حقوق بشر ارائه نشده است، این مسئله در دنیای سیاست به ابزاری برای مهار اوضاع در دست صاحبان قدرت تبدیل شده است. اما چنانکه لویزا آریور رییس کمیساریار عالی حقوق بشر سازمان ملل نیز گفته است، این روشن است که هیچ کشوری در جهان حقوق بشر را بطور کامل رعایت نمیکند[1]. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
ايرانيان ِ در شوک، نيازمند نفسی بلند! / شکوه ميرزادگی |
اين روزها، به نظر می آيد که سايه ی سرد و تلخی بر سر سرزمين مان، ايران، افتاده است؛ مثل سکوت وهم انگيزی که طبیعت پس از زلزله پيش می گيرد؛ سکوتی که در آن هم ترس هست و هم بی حالی. ديگر فرياد دلداری دهنده و شوق انگيز «نترسید! نترسيد ما همه با هم هستيم» شنيده نمی شود، ديگر از «با هم بودن» ها خبری نيست؛ ايميل ها ديگر رنگی از هيجان ندارد و تلفن ها زنگ اميدشان را گم کرده اند. بيرون ايران هم هموطنان مان در بهت به سر می برند؛ اما بهتی که آميخته با ترس نيست. ما اگر چه فقط خبر «زلزله» را شنيده و خوانده ايم و ترس پس از زلزله را هم فقط تا حدی که بتوان تصور کرد حس کرده ايم، اما بی رنگی و بی هيجانی يا سرخوردگی به ما هم سرايت کرده است. به طور کلی، بيشتر ما، چه آن سو و چه اين سو، یا سرد و ساکت و بی هيجان شده ايم و يا حالتی گزنده و تلخ پيدا کرده ایم. به هر بهانه ای به جان هم می افتیم، بازار تهمت و بدگويی هم سخت به راه است و انگشت ها هر روز به سوی چيزی يا کسی نشانه می رود. در به در به دنبال گناهکار می گرديم، بی آن که گناهکار اصلی را ـ که هيولاوار، به نام حکومت اسلامی مقابل ما ايستاده ـ ببينيم. يادمان رفته که تا همين ديروز مهربان و دوست بوديم و با شور و هيجان در خيابان های تهران، لندن، برلين، پاريس و نيويورک و ... راهپيمائی می کرديم و از جنبش آزادی بخش مان، يا جنبش سبزمان، يا جنبش حق طلب مان، پشتيبانی می کرديم. به راستی چرا چنين شده؟ در مجموع، اگر دقت کنيم و اين ميليون ها انسان ايرانی را «يکی» ببنيم (مثل همان «پيکر ِ» تشکيل شده از اعضاي يک گوهر ِ سعدی) به راحتی می توانيم دريابیم که اين پيکر، اکنون، گرفتار يک «شوک» شديد شده است؛ با همه ی حالت ها و عواقب آن. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
سفر از ممالک محروسه به فدرالیسم قومی / محمد امینی |
این روزها، بهره گیری از «ممالک محروسه ایران»، چه از سوی آن دسته از هواداران ایران فدرال که با انگیزه پایان دادن به نابرابری ها در ایران از راهکار فدرالیستی و استان گردانی پشتیبانی می کنند، و چه از سوی کسانی که در سوداهای دیگری هستند و بهای چندانی به یگانگی و ماندگاری ایران نمی دهند، سخت روان گشته است. این روزها، بهره گیری از «ممالک محروسه ایران»، چه از سوی آن دسته از هواداران ایران فدرال که با انگیزه پایان دادن به نابرابری ها در ایران از راهکار فدرالیستی و استان گردانی پشتیبانی می کنند، و چه از سوی کسانی که در سوداهای دیگری هستند و بهای چندانی به یگانگی و ماندگاری ایران نمی دهند، سخت روان گشته است. کسانی می گویند و می نویسند که این «ممالک محروسه ایران» که گاه و بیگاه از میانه دوران شاهان قاجار به کاربرده شده، همان است که در زبان انگلیسی United Kingdom و در فرانسه Ruyaume – Uni می خوانند؛ و از این کشف بی بدیل خویش نتیجه می گیرند که ایران دوره قاجار و پیش از آن، همان ایران «خشتـرِپاونی» یا ساتراپی (یونانی شده آن واژه) می بوده و این همان فدارالیسم پادشاهی است! می دانیم که در فارسی دوران قاجار، برگردان United Kingdom «ممالک مجتمعه» بوده است و نه «ممالک محروسه». از جمله در فصل اول پیمان صلح پاریس که در چهارم مارس ۱۸٥٧ میان ایران و بریتانیا بسته شد، آمده است که از «ازطرف اعلیحضرت ملکه ممالک مجتمعه بریتانیای کبیر و ایرلند، شرافت مآب هنری ریچارد چارلز بارون کولی از اعاظم ممالک مجتمعه ... و ازطرف اعلیحضرت شاه ایران جناب جلالت مآب فرخ خان امین الملک .... عهد نامه مابین اعلیحضرت پادشاه ایران و اعلیحضرت ملکه ممالک مجتمعه بریتانیای کبیر ... متفقاً منعقد داشتند». |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
هنگامی که ناسیونالیستهای برتری خواه، واقع بینی را فرصت طلبی می نامند!/ دکتر گلمراد مرادی |
( نقدی بر گفتگوئی پیرامون بیانات شاهزاده رضا پهلوی) توضیح پشتیبانان: بدلیل اشتباه در ترجمه متن سخنرانی شاهزاده در بن آلمان ، سامانه تلاش مصاحبه ای با آقای امینی و سپس آقای همایون انجام داد که در آخر این جمله ی درست بجای جمله ی اشتباه قبلی در سامانه شاهزاده قرار گرفت باری، مایلم اضافه کنم که ما نیازمند آنیم که تفاوتهای مذهبی و قومی را تشخیص داده و در حفظ فرهنگها و باورها نیز بکوشیم. این نگاه چه در غالب درون گرا و چه از زاویه ای برونی لازم است چرا که یک لَخت شمردن مردم ایران اشتباه است. ایران کشوریست که در آن طی قرنها قومیتها و فرهنگهای مختلف صلح آمیزانه هم زیستی کرده اند. بخش عمده ی مقاله حاضر نیز بر این اشتباه ترجمه استوار است - - - - - - - - - - - - - - گاهی اوقات ناسیونالیسم افراطی و برتری طلبی انسانهارا به آن اندازه کور می کند که برخی از آنها تحمل دیدن و شنیدن واقعیت را ندارند. تا جائی که در مقابل ولی نعمت خود، چون فقط نمی خواهد سفسطه گر و دروغ پرداز باشد و بادیدن دنیای مدرن تر دگر جایز نمی داند، گرایش به دیکتاتوری و برتری طلبی افراطی نشان دهد، قرار می گیرند. شاهزاده رضا پهلوی از این دسته از انسانهاست که با زندگی در جهان متمدن، گویا دیگر بدرستی، مایل نیست بهرقیمتی قدرت را به دست گیرد و شاه شود. بطوریکه در پاسخ به پرسش بعضی از خبرنگاران دیده و خوانده می شود، یک گرایشی به دمکراسی و احترام به رأی مردم دارد. لذا این را دیگر نمی توان نا دیده گرفت و برای مثال شخصیت اورا با معیار دیکتاتوری قبل سنجید. یعنی چون مرحوم پدرش دیکتاتور بوده، خود او نیز دیکتاور است! با بیان این جمله قصد دفاع از قطب مخالف خود را ندارم، اما دفاع از واقعیت را هم نمی توان انکار کرد و یا پشت گوش انداخت. این را نوشتم زیرا برخی از ما انسانها باید یاد بگیریم که اگر واقعیت از دهان یا خامه به فرض مثال، دشمن هم بیرون آمد و یا تراوش کرد، واقعیت است نه چیز دیگر. یعنی نباید از بیان و تأیید آن خود داری ورزید. در هر حال هیچ انسان معقولی، قلبا مایل نیست در مقابل هم وطنان حتا ناسیونالیست خود، اگر عوامفریبی نیز بکنند، موضع بگیرد وبین خود وآنها اختلاف بیاندازد. نمونه وار خود بنده هیچ گاه نخواسته و نمی خواهم به نزاع دامن بزنم. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
اگر هزار قلم داشتم... / ح - ک |
نوشته شده در جولای 2001 – تجديد نظر شده نوامبر 2003- تجديد نظر شده در 16 آوريل 2010 اگر هزار قلم داشتم، اگر هزار روز داشتم، هزار عمر داشتم در مورد آزادی و ملت کهنسال خويش مينوشتم. هيچ کاری بنام آزادی در ايران انجام نخواهد شد جز اينکه تمام اين رويا های به بند کشيده شده تعبير شوند، و آن تعبير در اين است که انسان "خود- آئی" را بطلبد و سرنوشت بشری خويش را مسلم سازد. آوخ که امروز، جهانِ فرو ريختن ارزشهای انسانی است. وجود همه انسان های ايران گرچه سرشار از آزادی خواهی است ولی به تعالی وتکامل دست نخواهيم يافت مگر به خلاقيت دروني برسيم، و چشم از مزيت های ظاهری امروز بپوشيم و از تعصب های بی اســــاس و پايه ای که ذهن و دست و پای ما را به بند کشيده خلاص شويم. انسان وقتی ميتواند به خلاقيت برسد که در حيطه ی انسانيت خويش اقناع وارضا شده باشد. ما بايد در راه مبارزه به تولدی ديگر برسيم. نام انسان برازنده کسی است که در راه الزام ها وضرورت ها رسالت عرق ميهن پرستی را به غايت آزاد لمس کند. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی در دانشگاه جرج واشنگتن :ایران، از دین سالاری تا مردم سالاری |
دکترمیلر از معرفی محبت آمیز شما متشکرم خانمها و آقایان عصرتان به خیر امشب بسیار خوشحالم که در دانشگاه جرج واشنگتن با شما هستم چنانچه آگاهید من ارتباط خاصی با این دانشگاه دارم، همسر من تحصیلات دورۀ لیسانس و همچنین دورۀ دکترای حقوق را در این دانشگاه گذراند. به خاطر دارم که شبهای بی شماری را با بی خوابی در پی تکمیل نیازهای درسی یا آمادگی برای امتحاناتش می گذرانــد بنابر این می تـوان گفت که من نیز ماننـد شما یا لا اقل ماننـد همسرانتان این دوران را گذرانده ام حقیقتاً یکی از علائق من در چارچوب وظائفم این است که با رهبران آینده داد و ستد داشته باشم و امشب مایلم که نه تنها حقایقی را بازگو کرده بلکه احساسات هموطنانم را نیز با شما در میان بگذارم کشور من دوران بسیار نگران کننده ای را می گذراند. همچنانکه بسیاری از شما در ماههای اخیر شاهد تصاویر متعددی که بر روی فیس بوک – یوتوب و سایر رسانه ها منعکس می شده بوده اید و این تصاویر مرارت مردم ایران را در کنار بی رحمی رژیم ملایان به روشنی ترسیم کردند |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
نامه عزت الله سحابی: ای خدای بزرگ، یا حال و روز ما را دگرگون کن یا مرگ مرا برسان |
درد این دختران و پسرانم را به کجا ببرم؟ تحمل حوادث و دردهایی که در این نه ماهه بر این سرزمین و فرزندانش رفته است برای من در این سنین آخر عمر بسی سخت و ناگوار بوده است. از توان ملی این کشور که به سان قالبی یخ در دست دولتی بی کفایت به سرعت در حال ذوب شدن است تا آنچه در خیابانها و زندانها بر فرزندان حقگو و حقطلب این آب و خاک گذشته است. اما در روزهای اخیر شنیدههایم غم جانکاه دیگری بر این تن رنجور ریخته است که نمیدانم شکایت این درد را به کجا ببرم و چه کاری از دستم ساخته است. در این روزها مرتب میشنوم که برخی دختران زندانیام همچون خانم بدرالسادات مفیدی، هنگامه شهیدی، شیوا نظرآهاری و... را باز زیر فشارهای بازجویی مضاعف و مکرر و برخوردهای مملو از توهین و افترا گرفتهاند تا روحیهشان را بشکنند و پشت سرشان جهنمی بسازند که دیگر هیچ وقت هوس بازگشت به آن را نکنند. این برخوردها تا آن حد بوده است که برخی از این بانوان از خدا طلب مرگ کردهاند. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
اقتصاد دروغ و صدقه / شاهین فاطمی |
اقتصاد ایران یکی از نخستین قربانیهای انقلاب اسلامی و حکومت ناشی از آن بود. اگر دیگر آسیبدیدگان از انقلاب و حکومت برآمده از آن هنوز نتوانستهاند از عهده مقابله مؤثر و انتقامگیری موفقیتآمیز برآیند، مسائل و مشکلات اقتصادی کشور حتی یک روز هم حکومت اسلامی را آسوده رها نکرده است. آنها ویرانی کشور را با تیشه بر ریشه اقتصاد آغاز کردند و بیش از سی سال است که نه تنها از عهده مرمت خرابکاریهای خود برنیامدهاند بلکه هر سال که میگذرد با اشتباهات تازه یا مکرر بر مشکلات مردم میافزایند. امسال، آخرین گزارش صندوق بینالمللی پول که هر سال تحت عنوان «گزارش ماده چهار» برای کشورهای عضو انتشار مییابد، بیش از همیشه موجب دردسر و آبروریزی رژیم و به ویژه شخص رئیس جمهوری پرخاشگر و پرت و پلا گو شده است. این گزارش و امثال آن که پیش از انتشار حتماً باید از صافی سانسور مسؤولان کشور مورد بحث عبور کند تنها منعکس کننده بخش کوچکی از حقایق است. در گزارش امسال قید شده است که متن آن پس از بررسی مقامات دولتی ایران از جمله وزیر اقتصاد، رئیس بانک مرکزی و دیگر مقامات ارشد مالی منتشر میشود. البته معلوم نیست چه بخشهایی از این گزارش مورد دستکاری قرار گرفته و یا برحسب تقاضای دولت سانسور و یا حذف شده است. در هر صورت آنچه باقی مانده و انتشار یافته به تنهائی برای اثبات عدم صداقت و راستگویی حکومت اسلامی و نشان دادن آینده نگرانکننده و مغشوش اقتصاد ایران کفایت میکند. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
|
|
میراث های شکست ناپذير و هميشه زنده / شکوه میرزادگی |
امسال، آئين های نوروزی، اين بزرگترين عيد ايرانيان، اگر چه همچنان برای دولت اسلامی حاکم بر کشورمان عيد نبود، اما در ميان مردم کشورمان با خوشحالی مضاعفی برگزار شد چرا که چند ماه قبل از فرا رسيدن سال جديد، «نوروز» به عنوان جشنی جهانی در فهرست میراث غیرمادی قرار گرفت و خوشحالی ها و گفتگوهای بسياری را برانگيخت. اين حادثه عيدی ِ بزرگی برای مردمان ایران و ديگر کشورهایی بود که نوروز را جشن می گيرند. به همين مناسبت، سازمان ها، ادارات میراث فرهنگی، و دولت های کشورهای ديگری که، نوروز را گرامی می دارند، جشن های مفصلی برپا کردند و، در واقع، عيدشان را مکرر ديدند. سازمان ميراث فرهنگی و دولت ايران اما، بی سر و صدا، و تنها با بيان چند کلمه ای از سر ناچاری، بی تفاوت از کنار اين ماجرا گذشتند. در عوض، مردمان ايرانی، در سراسر ايران و جهان، در وبلاگ ها و سايت ها و نشريات و رسانه ها و مراسم مختلف خود جهانی شدن «نوروز» را به يکديگر تبريک گفتند. |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|
|
گفتگوی اختر قاسمی با شاهزاده رضا پهلوی: مرا بر اساس افکار خودم قضاوت کنيد |
من با گذشته برخورد کردهام، نه يک بار، نه دو بار. آخريناش هم به شکلی بسيار وسيعتر و مشخصتر در کتابی به نام "ساعت انتخاب" که سال پيش به زبان فرانسه منتشر گرديد... من فقط يک سئوال عملی طرح کنم. آيا شما خوشتان میآيد که قضاوت من از شما بر مبنای عملکرد والدينتان باشد؟... شما مرا بر اساس افکار خودم و رفتار خودم میخواهيد قضاوت کنيد يا اين که فکر میکنيد به شکل ژنتيکی بنده تفکرات و سياست و شرايط زمان پدرم را به ارث بردهام؟ در نشست سالانهی جامعهی بينالمللی حقوق بشر که به مدت دو روز در شهر بن آلمان برگزار شد از رضا پهلوی، وليعهد سابق ايران نيز به عنوان فعال اپوزيسيون ايران، دعوت به عمل آمدهبود. در زير بخشی از مصاحبهای که با او داشتم را میخوانيد: ضمن سپاس از اينکه وقتتان را به من داديد. شما هميشه از اتحاد حرف زدهايد، چرا تا کنون نتوانستهايد نيروهای اپوزيسيون را حول محورهايی که گفتهايد گرد آوريد؟ آيا دليل اينکه اين نيروها حمايت نکردهاند اين نيست که شما با گذشته و زمانی که پدرتان مسئوليت داشتهاند برخورد نکردهايد؟ |
|
ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .>>
|
|